تبلیغات
پا جای پا - مطالب ابر کربلا
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

پا جای پا



کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

 
 
نویسنده : همسر بانو
تاریخ : پنجشنبه 15 آبان 1393
نظرات

طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی»واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی می‌شود ۲۱ مهر سال

۵۹شمسی .

تاریخ شمسی هم که مثل قمری نیست که تغییر کند. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می‌شود با درآوردن اوقات شرعی شهرکربلا در این تاریخ، حرف‌های مقتل‌ نویسان را به ساعت و دقیقه برگرداند.

ساعت ۵:۴۷ اذان صبح

امام حسین (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را بهصبر و جهاد دعوت کرد و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثِقَتی فی کل کَرب ...خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»کوفیان هم آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواندند و بعد از نماز صبحبه آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.

حدود ساعت ۶ صبح

امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه‌ها خندق بکنند و آن را بابوته‌های خار پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه ازپشت سر بشوند.

ساعت ۷:۰۶ طلوع آفتاب

کمی بعد از طلوع آفتاب، امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. آنگاه رو‌بروی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه‌ای خواند. صفات وفضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام‌(ع) نامه نوشته‌اند حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجاربن ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده‌اند؟ آنها انکارکردند. امام نامه‌هایشان را به طرف آنها پرتاب و خدا را شکر کرد که حجترا بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام‌(ع) پرسید چرا حکم ابن زیاد را نمی‌پذیرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی‌رهاند؟اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است، من را بین کشته شدن و قبول ذلت مجبور کرده ذلت از ما دور است.»سخنرانی اباعبدلله ‌(ع) حدودا نیم ساعت طول کشیده است.

حدود ساعت ۸ صبح

بعد از سخنرانی امام‌(ع)، چند نفر از اصحاب آن حضرت از جمله بریر که

«سیّد القرّآء»(آقای قرآن خوان‌)ها‌ی کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیرخطاب به کوفیان سخنان مشابهی گفتند.بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصرٍ ینصرنی»را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حر. فرد دیگری به نامابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند، به طرف سپاه امام آمدند. بعید نیست که کسان دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگاز سپاه کوفه فرار کرده باشند.

ادامه مطلب
نویسنده : میثم صفری
تاریخ : دوشنبه 27 آبان 1392
نظرات

کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه،

میتوان همیشه ی تاریخ را سیراب کرد....

عاشورا هر روز در کربلای دلمان اتفاق می افتد

کوشش کنیم حسین دل، به دست یزید نفس، تشنه لب شهید نشود ...



نویسنده : همسر بانو
تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
نظرات

این نبش قبر عقده دیرینه شماست
این‌ها گواه جنگ علیه خود خداست
وهاّبیان پست، چرا بس نمی‌کنید؟
اندازه خصومت یک قوم تا کجاست؟
گیرم که نبش قبر کنیدش چه فایده
اینک مزار ابن عدی در قلوب ماست
«
یک عده آمدند پی نبش قبر»، آه
این حرف‌ها چقدر برای من آشناست
تاریخ چند صفحه ورق خورد تا رسید
آنجا که دور قبر غریبی سر و صداست
تا نبش قبر فاطمه راهی نداشتند
دیدند ذوالفقار به دستان مرتضی است
ذهنم دوباره رفت به جایی شبیه این
حرف مدینه نیست دگر، حرف کربلاست
ده نیزه دار دور و برِ قبر کوچکی
حلقه زدند... لشگر دشمن چه بی حیاست
حالا رباب مانده و یک شیرخواره که

مثل سرِ حسین، سرش روی نیزه هاست


نویسنده : میثم صفری
تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1391
نظرات



نمی دانم چرا در کوچه پس کوچه های دلم ، احساس می کنم گمشده ای داشته ام که نزدیک می شود

آیا بوی پیراهن یوسف من است که در فضای قلبم پیچیده ؟!


آیا لیلی بار دیگر هوای شکستن دل مجنون را دارد ؟!

چرا هوا ، باز هوای عاشقی شده ؟!

چرا زبانم .... زبان .... دلم میخواهد بگویم .... بگویم ..... حسین

ارباب ؟!

آیا این تویی که می آیی ؟ این قافله ی توست که به نینوا می رود ؟!

آیا اصغر تو توانسته با صدای قافله ، آرام بخوابد ؟



 رباب چه ذوقی می کند وقتی علی اصغرش می خندد ....

راستی حال عباس بن علی چگونه است ؟ عباسی که آرامش قلب خواهرت زینب است .....

هنوز هم با دیدن قد و بالای علی اکبرت یاد پیغمبر می افتی ؟

چه می گوییم .... مرا ببخشید . ... نمی دانم چرا اینها را گفتم . شاید دلم .... هوای حرم .... روضه و پرچم ... باز محرم ......

آری !!!! این بوی آشنا !!! بوی محرم ارباب است ....

دوباره پیراهن مشکی ....

دوباره هیئت و روضه .....

دوباره سینه زنی برای غربت دردانه زهرا .....

محرم سلام .... سینه زن سلام



نویسنده : میثم صفری
تاریخ : سه شنبه 2 آبان 1391
نظرات

از سوز تشنگی جگرم ناله می کند

نذر حسین، روضه ی ده ساله می کند

یاد لبان خشک و عطش خورده ی حسین

بین دو نهر آب مرا واله می کند

آری منای من شده یک عمر خون دل

این غم مرا شبیه به آلاله می کند

امروز یاد کرب و بلا می کشد مرا

در گلشن بقیع، مرا لاله می کند


من آشنای کعب نی و تازیانه ام

زخمم نظر به گریه ی غسّاله می کند

از بس که سر به پیش نگاه ترم شکست

چشمم عجیب همدمی ژاله می کند

نوری که بود شاهدم از قتلگاه سرخ

حالا چه سبز دور سرم هاله می کند

این مادر است و این پدر و جدّ اطهرم

زهرا مرا خلاص ز قتّاله می کند


فرمایش نوشت:

امام باقر علیه السلام میفرمایند:

مَنْ دَعَا اللهَ بِنا أفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَیْرِنا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ

هر كه خداوند را به وسیله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد

و كسی كه غیر از ما اهل بیت ـ عصمت و طهارت ـ را وسیله گرداند ناامید و هلاك خواهد گشت.

أمالی شیخ طوسی، ج 1، ص 175


 
 
اهل دیار فاتحان اروند هستم!
رفسنجان
.....................
"تصویر: قدمگاه امام رضا علیه السلام- نیشابور"
..................................
کسانی که شتر ماده و بچّه اش را در حال رفتن در بیابان دیده اند میگویند که یک جای پا بیشتر وجود ندارد و بچّه شتر پایش را دقیقاً جای پای مادرش میگذارد.
و این، سرّ فرمایش امیر المومنین علیه السلام در خطبه 192 نهج البلاغه است.
«وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصیلِ اَثَرَ أُمِّهِ» :و من به دنبال پیامبر صلّی الله علیه و آله می رفتم چنانکه بچّه شتر در پى مادرش می رود.
....................
هر گاه پیامبر پا از زمین بر می داشت
من بر جای پای آن حضرت قدم می گذاشتم. سلمان فارسی (محمّدی)
........................
بسم الله الرحمن الرحیم

یَا شَدِیدَ الْقُوَی وَ یَا شَدِیدَ الْمِحَالِ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَمِیعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنِی شَرَّ خَلْقِكَ یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ
#############
#############
به نام خدایی که از شدت حضور, ناپیداست....
......................
از مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی پرسیدند.. سلام علیکم یعنی چی؟...ایشان گفتند: مگر قرآن تلاوت نمی کنید؟ "سلام" یکی از اسامی خداوند است..!! "علیکم " هم از دو کلمه تشکیل یافته است .علَی (یعنی بالا) کُم (یعنی شما)، «سلام علیکم»... یعنی خدا بالای سر شمااست.
پس "سلام علیکم" بازدید کننده گرامی!
....................
عالم مجازی هم محضر خداست!
.................
سلام
در این قسمت جملات زیبا و حکیمانه در هر موضوعی نوشته می شود. از جملات پیشنهادی به شدت استقبال و استفاده می شود.
#########
شخصی از خدا دو چیز خواست......
یک گل و یک پروانه......
اما چیزی که به دست آورد
یک کاکتوس و یک کرم بود......
غمگین شد
با خود اندیشید شاید خداوند من را
دوست ندارد و به من توجهی ندارد...
چند روز گذشت......
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و
آن کرم تبدیل به پروانه ای شد......
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.........
خارهای امروز گلهای فردایند......
95/10/9

میثم صفری