پا جای پا - مطالب ابر محمّد تقی
لینک های وب

بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند

عده ای بی سر و پا، دور و برش خندیدند

پاسخ ناله و سوز و جگرش، خندیدند

مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار

همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید

به پریشان شدن بال و پرش خندیدند

درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف

دست می برد به سوی کمرش، خندیدند


آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین

همگی جمع شدند دور سرش خندیدند

یک نفر نیست که از خاکِ سرش بردارد

بر نفس های بدون اثرش خندیدند

زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است

بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند

دست پا می زند و نیست کنارش پدری

تا ببیند به عزای پسرش خندیدند

کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود

لشگری دور تن مختصرش خندیدند

هر چه می گفت حسین "یاولدی یاولدی..."

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند




طبقه بندی: مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: ابن الرضا، محمّد تقی، جواد الائمّه،  

تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1391 | 07:20 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات


  • paper | ایکس باکس | خرید بک لینک فالو
  • خرید آگهی رپرتاژ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic