پا جای پا - مطالب ابر شعر
لینک های وب

آب در کوزه و ما تشنه لبان...


گوشه صحن دم عید دلم میلرزد
من ویک عالمه تردید، دلم میلرزد

بادی از سمت حرم قصدوزیدن دارد
بی سبب نیست که چون بید دلم میلرزد

لرزه افتاد به جان درودیوار ولی
زلزله نیست نترسی، دلم میلرزد

میروم سمت حرم دست به سینه اینبار
دوقدم مانده به خورشید دلم میلرزد

هرچه از زائر خود دل ببری میچسبد
چقدر در حرمت دربدری می چسبد

چقدر در حرمت مست زیاد است! ببین
چقدر دورو برت دست زیاد است! ببین

زائرانت به کرامات تو عادت دارند
همه یکجور به این خانه ارادت دارند

یک نفر پول، یکی اشک ، یکی انگشتر
" ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر "

روزهامان همگی با کَرَمت می چرخند
زائرانت چقدر با عظمت میچرخند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک رقص کنان
چند قرن است که زیر عَلمت میچرخند

تاقدم رنجه کنی برسر ما یک عمراست
چشم هامان به هوای قدمت میچرخند

حاجیانی که به حج رفتنشان جور نشد
چه غریبانه به دور حرمت میچرخند

آب درکوزه و ما تشنه لبان میگشتیم
یاردر مشهد و ما گرد جهان میگشتیم

السلام علیک یا انیس النفوس ، یا امام الرئوف ، یا علی بن موسی الرضاعلیه السلام))

میلاد پربرکت امام شیعیان مبارک باد

" الهم عجّل لولیک الفرج "

 





طبقه بندی: گوناگون،  معارف دینی،  هدیه ناقابل،  تلنگر،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: میلاد امام رضا علیه السلام، شعر، ذیقعده، مشهد، هوای زیارت، دلتنگی، حج فقرا،  

تاریخ : یکشنبه 16 شهریور 1393 | 10:11 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

دنیا بدون خال لب تو نمک نداشت


آنشب زمین سامره حس غرور داشت
از بس فرشته آمد و آنجا حضور داشت

احساس مادرانه ی نرگس رسید و بعد
در او یگانه منجی عالم ظهور داشت

آمد حکیمه دید که طفلی نشسته است
مانند ماه چهره ای از جنس نور داشت

موسی کجاست تا که ببیند امام ما
در بین گاهواره ی خود کوه طور داشت

صحبت به گاهواره دراین قوم عادت است
از کودکی به عرش الهی عبور داشت

در لحظه ی نخست صدا زد: خدا،نبی
کامل نمود خطبه به یا مرتضی علی

می خواست تا خدا هنرش را نشان دهد
از نو به قلب خسته ی عالم توان دهد

وقتی هوای مردم دنیا گرفته است
باید خدا به اهل زمین آسمان دهد

تنها نه سامرا نه فقط کشور عراق
او آمده که کل جهان را تکان دهد

بیهوده غصه در طلب رزق می خوریم
از یمن او خدا به همه آب ونان دهد

با اینهمه اهانت در شام وسامرا
وقتش رسیده است که صاحب زمان دهد

حالا به شام تار زمین ماه می رسد
مهدی آل فاطمه از راه می رسد

مجنون صفت به عشق تو لیلا نشسته است
موسی نشسته است مسیحا نشسته است

در چشم خیس پر غم زهرایی شما
امواج بیکرانه ی دریا نشسته است

دنیا بدون خال لب تو نمک نداشت
رزق حلال ماست که آنجا نشسته است

رکن و مقام ، واله صمصام منتقم
دیده براه، زینب کبری نشسته است

آقا دلم گرفته بیا جان مادرت
حالا به انتظار تو دنیا نشسته است

ای بر تنت لباس پیمبر ظهور کن
از کعبه با شمایل حیدر ظهور کن

آمد که سفره های کرم را بیاورد
او می رسد که دخل ستم را بیاورد

حالا ز حد جسارت دشمن گذشته است
باید مدافعان حرم را بیاورد

طاقت نیاورد نظر چپ به عمه اش
باشد که ذالفقار دو دم را بیاورد

خونم حلال زینبتان گر چه اندک است
دشمن بگو بریده سرم را بیاورد

تا اینکه روز حشر شود مادرت شفیع
از علقمه دو دست قلم را بیاورد

فکری برای صحن و سرای حسین کن
ما را شهید کرببلای حسین کن

پ.ن :اینروزها دلمان عجیب هوای لباس رزم در رکابش را دارد،نمیدانم آیا این آرزویمان تحقق پیدا می کند یا نه؟ نمیدانم لیاقت رکابش را داریم یا نه؟
دعا نوشت: اللهم عجل لولیک الفرج
غصه نوشت:آقاجان در ایام میلادتان دلمان عجیب برای حرم جدتان شور می زند کاش می آمدی.



طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  معارف دینی،  هدیه ناقابل،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: میلاد امام زمانعلیه السلام، نیمه شعبان، شعر، انتظار، آرزوی شیرین ولی ناتمام،  

تاریخ : شنبه 24 خرداد 1393 | 12:25 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

باب الجوادت مال من...



از شد یک سحر آن پنجره ی شرقی عشق
نفسی باز بخوان حنجره ی شرقی عشق

آه ای دل چه کنم در شب بارانی خویش
به کجا خیره شوم با تب طوفانی خویش

آسمان جلوه گر حُسن تماشایی کیست؟
این همه همهمه از کار مسیحایی کیست؟

کیست امشب که به مهمانی نور آمده است
کیست امشب که بر این طاق بلور آمده است

آسمان خاک بهاری شده از آمدنش
تا زمین آیینه کاری شده از آمدنش

باغ ها غرق گُل اند و همه گُل ها مستند
موج ها پر زمی اندو در دل دریا مستند

تاکها غرق شرابند و سبوها لبریز
قلبها مست ترینند و گلوها لبریز

همه آفاق ز گیسوی شقایق سرشار
آفرینش همه از بوی شقایق سرشار

کوچه کوچه همه جا باغ بهشت است ببین
خانه خانه همه گل خشت به خشت است ببین

کیست این آمده ای دل دل دلخسته ی من
کیست این گمشده ی هر گره ی بسته ی من

مشکلم وا کن و از باده ی او نوشم کن
بوی یار آمده ای دلشده مدهوشم کن

گفت با زمزمه ی شعر خراسانی خویش
گفت با نغمه ی حیرانی و طوفانی خویش

ای گره خورده ترین،فصل مراد آمده است
در و دیوار گواه است،جواد آمده است

آمده روح دل انگیز بهاران کرم
آمد از راه خداوند سخا،جان کرم

آمده ناب ترین عید در این عید ترین
آمده ماه ترین،آمده خورشید ترین

آمد و رونق خورشید شکست از قدمش
قفل هر سینه ی نومید شکست از قدمش

شب یوسف شده در خانه ی یعقوب ترین
شب محبوب ترین هدیه ی ایوب ترین

شب گلخنده ی زهراست،خدا می خندد
شب لبخند جواد است خدا می خندد

همه تا صبح پی عقده گشا می گردند
همه پروانه صفت گردِ رضا می گردند

                                                                 (حسن لطفی)



ادامه مطلب

طبقه بندی: گوناگون،  معارف دینی،  هدیه ناقابل،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: امام جواد، میلاد، شعر، حرم امام رضا علیه السلام،  

تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393 | 10:26 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب...



یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم
داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم
از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
محکمات کلمات تو مسلمانم کرد
کلماتی که همه بال و پر پرواز است
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است
کلماتی که پر از رایحه غار حراست
خط به خط جامعه آیینه قرآن خداست
عقل از درک تو لبریز تحیر شده است
لب به لب کاسه ظرفیت من پر شده است
همه عمر دمادم نسرودیم از تو
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو
من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم
عرق شرم به پیشانی دفتر دارم
شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو
دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد
بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم
تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران
من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
کلماتم کلماتی‌ست حقیر ای باران
یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران
نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران
ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران
پسر حضرت زهرا! دل ما را دریاب
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران
سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران
بگذارید کمی از غم‌تان بنویسم
دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم
گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب
بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب...
سیدحمید برقعی
پ.ن:پادشاه روم به خلیفه ی بنی عباس نوشت، ما در انجیل دیده‌ایم، هر كس سوره‌ای را بخواند كه خالی از هفت حرف باشد، خداوند جسدش را بر آتش جهنّم حرام می‌كند و آن هفت حرف عبارتست از «ثاء»، «جیم»، «خاء»، «زاء»، «شین»، «ظاء» و «فاء». ما، در تورات و انجیل آن سوره را نیافتهایم، آیا در كتب خود چنین سورهای را دارید؟ و اگر جواب مثبت است مراد از این حروف هفتگانه چیست؟

خلیفة عباسی، علماء و دانشمندان را جمع كرد و سؤال را مطرح نمود. لكن هیچ یك نتوانستند جواب سؤال را بدهند؛ به ناچار سؤال را از حضرت علی بن محمد بن الرضا ـ علیهمالسلام ـ پرسید.

حضرت هادی ـ علیهالسلام ـ فرمود: «آن سورهای كه آنها در جستجوی آن هستند و در كتب آسمانی سابق نیافتند، در قرآن مجید موجود است و آن سوره، «سورة حمد» است كه هیچ یك از این حروف هفتگانه در آن نمیتوان یافت.»

پرسیدند: «حكمت آن چیست؟ و این حروف علامت چیست؟»

حضرت فرمودند: «ث» اشاره به «ثبور» دارد؛ مراد از «ج» «جحیم»است؟ مقصود از «خ» «خبیث» است و «ز» اشاره به «زقّوم» دارد و «ش» «شقاوت» است و مراد از «ظ» ظلمت است و «ف» اشاره به «فرقت» دارد.»

این پاسخ را برای قیصر روم فرستادند؛ چون جواب به پادشاه رسید بسیار مشعوف شد و دانست كه دین حق همان اسلام است ...
منتخب التواریخ صفحه530
بعدا نوشت:شهادت امام هادی(ع) بر عاشقان آن حضرت تسلیت باد.



طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: امام هادی علیه السلام، شهادت، شعر، تلنگر،  

تاریخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393 | 11:41 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

یعقوب کربلا...


در تشنگی سراب به دردی نمی خورد

تنها خیال آب به دردی نمی خورد

حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری

این جام بی شراب به دردی نمی خورد

باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد

در سایه، آفتاب، به دردی نمی خورد

از این به بعد مَعْطلِ این دل نمی شوم

این خانه ی خراب به دردی نمی خورد

از منظر نگاه شما جلوه دیدنی ست

عکس بدون قاب به دردی نمی خورد

جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر

چشمه بدون آب به دردی نمی خورد

چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند

گریه مرا کنار تو با ابرو کند

ما را به جز هوای شما پر نمی دهند

ما را به جز برای شما سر نمی دهند

بال وَبالْ مانع اوج است پس اگر...

...بالم نمی دهند چه بهتر نمی دهند

گاهی کنار دلبریت جبر لازم است

دل را به اختیار به دلبر نمی دهند

جبریل هم به قبّه ی تو ره نیافته

معراج را به غیر پیمبر نمی دهند

آن جا که میل یار اسیری عاشق است

در بند می روند ولی سر نمی دهند

ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای

جز خاندان فاطمه دختر نمی دهند

تا زنده ایم ترک ولایت نمی کنیم

با غیر آل فاطمه وصلت نمی کنیم


ادامه مطلب

طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: شهادت، امام سجاد علیه السلام، شعر، شاهد کربلا،  

تاریخ : جمعه 8 آذر 1392 | 12:57 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

گوشه حجره دوباره پدری افتاده



از گلو ناله ی مرغ سحری افتاده

پی آن ناله دل دربدری افتاده

پسری دید که از زینِ به زهر آغشته

گوشه ی حجره دوباره پدری افتاده

غم یک عمر بلا پشت بلا پشت بلا

همچو یک زهر به جان جگری افتاده

مرگ نزدیک شد و اهل حرم می گریند

چشم بیمار پدر بر پسری افتاده

پسرم گریه نکن چونکه میان چشمت

از غم خون جگری ها اثری افتاده

پسرم! گریه فقط گریه به غم های حسین

سوی گودال دلم را گذری افتاده

کودکی بودم و دیدم که میان مقتل

تن خورشید کنار قمری افتاده

کودکی بودم و دیدم که ز سیمرغ دلم

ته گودال فقط مشت پری افتاده

دیده ام وقت اسارت که به پای عمه

بارها از افق نیزه سری افتاده  

                                                                                                          امیر عظیمی




طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  معارف دینی،  مناسبت ها، 
برچسب ها: شهادت، امام محمد باقر علیه السلام، شعر،  

تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392 | 02:52 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

روضه کوتاه...

قدمش ناگهان شتاب گرفت

طرفش رفت و ظرف آب گرفت

آب را بر روی زمین تا ریخت

در همان لحظه قلب زهرا ریخت

روضه کوتاه نکته سر بسته

حجره تاریک حجره در بسته

جگری رفته رفته سم می خورد

قصۀ تازه ای رقم می خورد

عرش را ناله ای تکان می داد

تشنه ای روی خاک جان می داد

زهر بی تاب کردش از داخل

سوخت تا آب کردش از داخل

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: شهادت، شعر، امام جواد،  

تاریخ : یکشنبه 14 مهر 1392 | 12:29 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

نه رواقی ،نه گنبدی...


نه رواقی، نه گنبدی، حتی

سنگ قبری سرمزار تو نیست!

غیر مُشتی کبوتر خسته

خادمی، زائری، کنار تو نیست

بغض هایم کجا دخیل شوند؟!

پس ضریحت کجاست آقاجان؟!

روضه خوان ها چرا نمی خوانند؟!

گریه ها بی صداست آقاجان

گنبدی نیست تا دلم بپرد

پابه پای کبوتران شما

کاش می شد که دانه ای گیرم

امشب از دست مهربان شما

حرفِ گلدسته را نباید زد

تا حسودان شهر بسیارند

از شما خانواده آقاجان

درمدینه همه طلبکارند!

حیف آن چاهها که حیدر کند!

چقدر مادرت دعاشان کرد

عوض آن همه محبت ها

این مدینه چه خوب جبران کرد!



ادامه مطلب

طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: شهادت، شعر، ماتم، امام صادق ع،  

تاریخ : یکشنبه 10 شهریور 1392 | 02:18 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

آقای آسمانی آقاتر از همه



امشب بهشت را به تماشا گذاشتند

امشب نمک به سفرۀ دنیا گذاشتند

امشب به روی دامن نرجس از آسمان

ماهی بنام مهدی زهرا گذاشتند

امشب به خانۀ حسن عسگری برو

چون راه را برای همه واگذاشتند

از بسکه آمدند پی دستبوسی اش

از بس زیاد دل روی دل جاگذاشتند!

یوسف ببین که آخر صف ایستاده است

او را برای نوبت فردا گذاشتند

لیلا صفات ها همه مجنون صفت شدند

از عشق،سر به دامن صحرا گذاشتند

امشب پدر به خال پسر بوسه می زند

کعبه به روی سنگ حجر بوسه می زند

از یک طرف شبیه نبی با ملاحت است

از یک طرف شبیه علی با عطوفت است

از یک طرف چو مادر سادات غرق نور

از یک طرف شبیه حسن با صلابت است

با این همه صفات جمال و جلالی اش

درسی که از حسین گرفته شجاعت است

چشمش غضب ز حضرت عباس دارد و 

ابروی این پسر خود تیغ ولایت است

مثل علی اکبر ارباب قد رشید

مانند عمه زینب خود با ابهت است

دست توسل همه انبیا به اوست

از بسکه کار دست کریمش کرامت است

طاووس جنت آمده زیباتر از همه

آقای آسمانی آقاتر از همه




طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: نزول برکت، امام زمان، میلاد، شعر،  

تاریخ : دوشنبه 3 تیر 1392 | 02:25 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

«یک عده آمدند پی نبش قبر»، آه...


این نبش قبر عقده دیرینه شماست
این‌ها گواه جنگ علیه خود خداست
وهاّبیان پست، چرا بس نمی‌کنید؟
اندازه خصومت یک قوم تا کجاست؟
گیرم که نبش قبر کنیدش چه فایده
اینک مزار ابن عدی در قلوب ماست
«
یک عده آمدند پی نبش قبر»، آه
این حرف‌ها چقدر برای من آشناست
تاریخ چند صفحه ورق خورد تا رسید
آنجا که دور قبر غریبی سر و صداست
تا نبش قبر فاطمه راهی نداشتند
دیدند ذوالفقار به دستان مرتضی است
ذهنم دوباره رفت به جایی شبیه این
حرف مدینه نیست دگر، حرف کربلاست
ده نیزه دار دور و برِ قبر کوچکی
حلقه زدند... لشگر دشمن چه بی حیاست
حالا رباب مانده و یک شیرخواره که

مثل سرِ حسین، سرش روی نیزه هاست




طبقه بندی: تلنگر،  مناسبت ها،  شهدا،  صهیونیسم، 
برچسب ها: حجر بن عدی، هتک حرمت، شعر، کربلا،  

تاریخ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 | 12:02 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

ایستاده بود پشت همین در....



ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می آمد که بگوید: «پدرت فدایت دخترم!»

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبر باز کرده بود که هر غروب می آمد که بگوید: «شادی دلم»، «پاره تنم».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که می خواست برود سفر و آمده بود زیر گلوی او را ببوسد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که پی «کسای یمانی» می گشت تا در آن آرامش یابد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پسرش حسن علیه السلام باز کرده بود «جدّت زیر کساست، برو نزدیک».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به حسین علیه السلام خسته از راه آمده، گفته بود «نور چشمم»، «میوه ی دلم»، «جد و برادرت زیر کسایند».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی علیه السلام باز کرده بود. روی علی علیه السلام که بی تاب می گفت «بوی برادرم محمدصلی الله وعلیه وآله می آید».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار، یعنی آیا در را روی جبرئیل خودش باز کرده بود؟.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و تنها گلیم زیر پایش را بخشیده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گردنبند یادگاری را کف دستهایش دراز کرده بود سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می کرد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و پارچه ای کشیده بود روی سرش چون حتی چادرش را بخشیده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان را گرفته بود بیرون تا دست های مسکینی آن را بقاپد، بعد از گرسنگی روزه ی بی سحری چشم هایش سیاهی رفته بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان شب بعد را به دستهای یتیمی سپرده بود. و باز به اسیری.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به صورت شرمنده ی زنی که برای بار دهم سؤالی را می پرسید لبخند زده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را برای مردش باز کرده بود که باز با دست خالی از راه می رسید و نگفته بود که چند روز است غذایش را به بچه ها داده و خود نخورده است.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و در را روی چشمهای خیس علی باز کرده بود، روی مردی که جانش و برادرش را از دست داده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و شنیده بود همسایه ها بلند، طوری که بشنود، می گویند: علی! او را ببر جایی دور از شهر، گریه هایش نمی گذارد شب بخوابیم.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون آن پشت ایستاده بود، گفت: «دوباره اذان بگو، من دلتنگم».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی باز کرده بود که می آمد تا برای سالهای طولانی خانه نشین باشد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گفته بود «نمی گذارم ببریدش».

آیا به راستی ایستاده بود درست پشت همین در تکیه داده بود درست بر همین دیوار که...!؟؟




طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: مادر، شهیده، فاطمیه، شعر،  

تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392 | 06:31 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

با این دو دست نامتعادل...

هر چند پر شکسته شدی و نمی پری

اما هنوز، مثل همیشه کبوتری

شکر خدا که پا شدی و راه می روی

انگار خانومم کمی امروز بهتری

حتی برای دلخوشیِ ما... چه خوب شد

مشغول کارِ خانه شدی روز آخری

شانه زدی به موی پریشان دخترم

می خواستی نشان بدهی باز مادری

"با این دو دست نا متعادل" چه می کنی

داری دعا به خانه ی همسایه می بری!؟

هر چند خنده می کنی از دیدنم، ولی

با طرز راه رفتن خود گریه آوری

بانو! تو را قسم به دلم احتیاط کن

وقتی که دست جانب دستاس می بری

کم کم بساط زندگیم جمع می شود

آخر نگاه می کنی ام جور دیگری...

علی اکبر لطیفیان



طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  مناسبت ها،  معارف دینی، 
برچسب ها: شهادت، شعر، مادر، فاطمیه،  

تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392 | 03:54 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

این صورت کبود تو هم ...


زهرا! گمان کنم که زمان سفر شده

خواب و خوراک تو چه قدر مختصر شده

 

داری برای مرگ خودت می کنی دعا

امّا غروب عمر علی جلوه گر شده

 

در زیر بار غم، بدنت آب رفته است

حالت شبیه حال دل محتضر شده

 

در خانه هم برای علی رو گرفته ای!

این صورت کبود تو هم دردسر شده

 

حرفی بزن وگرنه که دق می کند حسن

حرفی بزن ببین حسنم، جان به سر شده

.......

خیلی دلت برای حسین شور می زند

« جانم حسین » های تو غرق شرر شده

.......

در پشت در چه بر سرت آمد که این دو ماه

دارو دگر به زخم تنت بی اثر شده؟!

 

فهمیده ام که دست به پهلو گرفته ای

هر چه که پیش آمده از « میخ در » شده

 

کمتر نفس بکش به خدا می کشی مرا

خونابه های پهلوی تو بیشتر شده

شاعر : محمد فردوسی




طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  مناسبت ها،  معارف دینی، 
برچسب ها: فاطمیه، مادر، شعر،  

تاریخ : جمعه 16 فروردین 1392 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

مقتل نوشت؛آه...

سلام همسنگران فاطمی ! از امروز تا روز شهادت «مادر» هرروز می تونید اینجا یکی از مرثیه های دلسوخته های فاطمی رو بخونید . اگه دلی شکست التماس دعا!


مقتل نوشت ؛ آه...و یعنی تمام شد

یعنی که دور مادرمان ازدحام شد

یعنی رکوع پشت درش امتداد یافت

یعنی شهید سجده به پای امام شد

هر کس رسید روی تنش رد پا گذاشت

قتلش حلال گشت و نجاتش حرام شد

تنها به جرم اینکه دفاع از امام کرد

محکوم ضربه های پر از انتقام شد

اینجای قصه ،مادرمان حرفها شنید

تا شد...شکست...درد شدیدش مدام شد

قنفذ به طعنه فاتحه ای خواند و خنده کرد...

یعنی که کار کشتن زهرا تمام شد...!.

نیما نجاری




طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  معارف دینی،  مناسبت ها، 
برچسب ها: فاطمیه، شعر، مادر،  

تاریخ : پنجشنبه 15 فروردین 1392 | 03:37 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات


  • paper | ایکس باکس | خرید بک لینک فالو
  • خرید آگهی رپرتاژ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic