پا جای پا - مطالب ابر خدا
لینک های وب

کوبیدن درب ...


پیامبر صلّى ‏الله‏ علیه‏ و‏آ له :


ما دُمتَ فی الصَّلاةِ فَإِنَّكَ‏ تَقرَعُ‏ بابَ‏ المَلِكِ الجَبّار، وَمَن یُكثِر قَرعَ بابِ المَلِكِ یُفتَح لَهُ.

تا زمانى كه تو در حال نمازى، درِ خانه فرمان رواى جبّار را مى كوبى، و هر كس درِ خانه فرمان روا را بكوبد، برایش باز مى شود.

امالی طوسی: ص 529 / میزان الحکمة : ج6 ، ص 285





طبقه بندی: تلنگر،  زندگی اسلامی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: نماز، کوبیدن درب، خدا، فرمانروا،  

تاریخ : سه شنبه 28 خرداد 1392 | 03:27 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

شگفتی ها...

آیا میدانستید که اگر کلفتی تار عنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده میشد می‌توانست یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند؟

آیا میدانستید که این حقیقت دارد که به راستی فیل از موش میترسد؟

آیا میدانستید که شلوغ ترین مکان دنیا کندوی زنبور عسل است؟

آیا میدانستید که اگر تمام کرات منظومه شمسی را با هم جمع کنیم و سپس آن را دو برابر کنیم باز هم به اندازه کره مشتری نمی‌شود؟

آیا میدانستید که وسعت کره ماه به اندازه قاره استرالیاست؟

آیا میدانستید که ملخ ها فراوان ترین موجودات بر روی زمین هستند و موجوداتی هستند که در روز دو برابر وزن خود غذا می‌خورند؟

آیا میدانستید که هر چشم مگس از10 هزار عدسی تشکیل شده است؟

آیا میدانستید که طبیعت سیاره اورانوس بر خلاف زمین است یعنی دو قطبش گرم و قسمت های استوایی آن بسیار سرد است؟

آیا میدانستید که سوسک ها مقاوم ترین موجودات در برابر گرسنگی هستند. آنها میتوانند یک ماه بدون غذا و دو ماه بدون آب زنده بمانند؟

آیا میدانستید که نیروی جاذبه ماه میتواند باعث زمین لرزه شود؟

آیا میدانستید که شیارهاى کف دست کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است؟

آیا میدانستید که لاشخورها قادر به دیدن یك موش كوچك از ارتفاع ۴ كیلومتری میباشند؟

آیا میدانستید که مصرف زغال اخته از تنگی عروق خون جلوگیری میكند؟

آیا میدانستید که خورشید در مدار کهکشان شیری با سرعت ۹۰۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت میکند؟

آیا میدانستید که دانشمندان ثابت کرده اند که گل سرخ ترکیبی از بوی 40 نوع گل مختلف است؟

آیا میدانستید که فقط قورباغه های نر قور قور می‌کنند؟

آیا میدانستید که خرس با تمام سنگینی خود میتواند با سرعت ۵۰ كیلومتر در ساعت بدود؟

آیا میدانستید که افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند؟

آیا میدانستید که شكلات بر عصب و قلب سگ تاثیر بد دارد، با کمی شكلات میتوان یك سگ را کشت؟

آیا میدانستید که یک قطره لیكور عقرب را دیوانه می‌كند و عقرب خودش را نیش می‌زند و می‌كشد؟

آیا میدانستید که مایع موجود در نارگیل نارس را می‌توان بجای پلاسمای خون استفاده كرد؟

آیا میدانستید که درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالگی میوه نمی‌دهد؟

آیا میدانید نوعی عنکبوت میتواند ۳۰۰ برابر وزنش را بلند کند.

آیا میدانید طول موج نور مرئی بین ۷۰۰ - ۴۰۰ نانومتر است.

7غآیا میدانید خورشید کوچکترین ستاره دنیا است.

آیا میدانید وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید.

آیا میدانید فاصله بین مچ دست تا ارنج برابر با طول کف پا است.

آیا میدانید مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر یابی میشمارند

آیا میدانید همه اینها از وجود لایزالی سرچشمه گرفته است که خود به زیبایی خویش را تحسین میکند و می فرماید:

فتبارک الله احسن الخالقین

اندکی بیاندیشیم!!!!


برچسب ها: خدا، آفرینش، شگفتی ها،  

تاریخ : دوشنبه 20 خرداد 1392 | 01:11 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

دوچرخه سواری با خدا!

من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...! وقتی قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند...


نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم...

اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت ، او بلد بود...
از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت :
« تو فقط پا بزن »
من نگران و مضطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ »
او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم !
وقتی میگفتم : « میترسم » ، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم ...

او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما ، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...
خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است ، بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم
«
دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »
و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است ...

من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم ، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند ، اما او
اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد
خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک ، پرواز کند...

و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیبترین جاها فقط پا بزنم
من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم
او فقط لبخند میزند و میگوید : پا بزن...




طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  معارف دینی، 
برچسب ها: دوچرخه سواری، خدا، توکل، زندگی، اعتماد،  

تاریخ : شنبه 12 اسفند 1391 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات


  • paper | ایکس باکس | خرید بک لینک فالو
  • خرید آگهی رپرتاژ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات