تبلیغات
پا جای پا - مطالب اهل البیت علیهم السلام
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

پا جای پا



کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

 
 
نویسنده : همسر بانو
تاریخ : چهارشنبه 27 اسفند 1393
نظرات

باز باران..
با ترانه
دارد از مادر نشانه..
بوی باران..
بوی اشک مادرانه
پر ز ناله
کودکی با مادری پهلو شکسته
سمت خانه..
کوچه ها و تازیانه
گریه های کودکانه
حمله ی نامردِ پَستی وحشیانه
تازیانه تازیانه..
پس چرا مادر، چرا گم کرده راه آشیانه..
باز باران..
دانه دانه ، حیـدرانه
بی صدا و مخفیانه
آه ، از غسل شبانه
زینبــانه
لرزه افتاده به شانه

پشت تابوتی روانه
بـــــاز بـــاران

باز باران...

باز باران...

پ.ن: اینروزها عجیب زهرائیم عجیب بی تاب و دلتنگم مرهمی می خواهم از جنس بقیع شاید از جنس قبر مخفی مادر... شاید

عبرت نوشت: نمی دونم این چه سرّیه که امسال تحویل سال نیمه شبه و دفن مادر هم نیمه شب حواسمون باشه نکنه عید نوروز ،غم شهادت مادر رو از یادمون ببره حواسمون باشه حرمت اشک های فاتح خیبر رو داشته باشیم.

دعا نوشت: سالمون زهرایی،دلمون علوی، عفتمون زینبی،صبرمون حسنی،رزقمون کربلای حسینی ان شاءالله

راستی دعا یادتون نره



نویسنده : میثم صفری
تاریخ : چهارشنبه 26 شهریور 1393
نظرات

پیامبر خدا صلى اللَّه علیه وآله:

لِلمُصَلّی حُبُّ المَلائِكَةِ، وهُدًى وإیمانٌ، ونورُ المَعرِفَةِ، وبَرَكَةٌ فِی الرِّزقِ، وراحَةٌ لِلبَدَنِ؛

نمازگزار، محبّت فرشتگان را نصیب خود می‌كند. [نماز،] هدایت و ایمان، نور معرفت، بركت در روزى و آسایش تن است.

الخصال: ص ۵۲۲ ح ۱۱ / شناخت‌نامه نماز: ج1 ص118



نویسنده : همسر بانو
تاریخ : یکشنبه 16 شهریور 1393
نظرات

گوشه صحن دم عید دلم میلرزد
من ویک عالمه تردید، دلم میلرزد

بادی از سمت حرم قصدوزیدن دارد
بی سبب نیست که چون بید دلم میلرزد

لرزه افتاد به جان درودیوار ولی
زلزله نیست نترسی، دلم میلرزد

میروم سمت حرم دست به سینه اینبار
دوقدم مانده به خورشید دلم میلرزد

هرچه از زائر خود دل ببری میچسبد
چقدر در حرمت دربدری می چسبد

چقدر در حرمت مست زیاد است! ببین
چقدر دورو برت دست زیاد است! ببین

زائرانت به کرامات تو عادت دارند
همه یکجور به این خانه ارادت دارند

یک نفر پول، یکی اشک ، یکی انگشتر
" ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر "

روزهامان همگی با کَرَمت می چرخند
زائرانت چقدر با عظمت میچرخند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک رقص کنان
چند قرن است که زیر عَلمت میچرخند

تاقدم رنجه کنی برسر ما یک عمراست
چشم هامان به هوای قدمت میچرخند

حاجیانی که به حج رفتنشان جور نشد
چه غریبانه به دور حرمت میچرخند

آب درکوزه و ما تشنه لبان میگشتیم
یاردر مشهد و ما گرد جهان میگشتیم

السلام علیک یا انیس النفوس ، یا امام الرئوف ، یا علی بن موسی الرضاعلیه السلام))

میلاد پربرکت امام شیعیان مبارک باد

" الهم عجّل لولیک الفرج "

 



نویسنده : همسر بانو
تاریخ : شنبه 24 خرداد 1393
نظرات

آنشب زمین سامره حس غرور داشت
از بس فرشته آمد و آنجا حضور داشت

احساس مادرانه ی نرگس رسید و بعد
در او یگانه منجی عالم ظهور داشت

آمد حکیمه دید که طفلی نشسته است
مانند ماه چهره ای از جنس نور داشت

موسی کجاست تا که ببیند امام ما
در بین گاهواره ی خود کوه طور داشت

صحبت به گاهواره دراین قوم عادت است
از کودکی به عرش الهی عبور داشت

در لحظه ی نخست صدا زد: خدا،نبی
کامل نمود خطبه به یا مرتضی علی

می خواست تا خدا هنرش را نشان دهد
از نو به قلب خسته ی عالم توان دهد

وقتی هوای مردم دنیا گرفته است
باید خدا به اهل زمین آسمان دهد

تنها نه سامرا نه فقط کشور عراق
او آمده که کل جهان را تکان دهد

بیهوده غصه در طلب رزق می خوریم
از یمن او خدا به همه آب ونان دهد

با اینهمه اهانت در شام وسامرا
وقتش رسیده است که صاحب زمان دهد

حالا به شام تار زمین ماه می رسد
مهدی آل فاطمه از راه می رسد

مجنون صفت به عشق تو لیلا نشسته است
موسی نشسته است مسیحا نشسته است

در چشم خیس پر غم زهرایی شما
امواج بیکرانه ی دریا نشسته است

دنیا بدون خال لب تو نمک نداشت
رزق حلال ماست که آنجا نشسته است

رکن و مقام ، واله صمصام منتقم
دیده براه، زینب کبری نشسته است

آقا دلم گرفته بیا جان مادرت
حالا به انتظار تو دنیا نشسته است

ای بر تنت لباس پیمبر ظهور کن
از کعبه با شمایل حیدر ظهور کن

آمد که سفره های کرم را بیاورد
او می رسد که دخل ستم را بیاورد

حالا ز حد جسارت دشمن گذشته است
باید مدافعان حرم را بیاورد

طاقت نیاورد نظر چپ به عمه اش
باشد که ذالفقار دو دم را بیاورد

خونم حلال زینبتان گر چه اندک است
دشمن بگو بریده سرم را بیاورد

تا اینکه روز حشر شود مادرت شفیع
از علقمه دو دست قلم را بیاورد

فکری برای صحن و سرای حسین کن
ما را شهید کرببلای حسین کن

پ.ن :اینروزها دلمان عجیب هوای لباس رزم در رکابش را دارد،نمیدانم آیا این آرزویمان تحقق پیدا می کند یا نه؟ نمیدانم لیاقت رکابش را داریم یا نه؟
دعا نوشت: اللهم عجل لولیک الفرج
غصه نوشت:آقاجان در ایام میلادتان دلمان عجیب برای حرم جدتان شور می زند کاش می آمدی.

نویسنده : همسر بانو
تاریخ : سه شنبه 6 خرداد 1393
نظرات

فرودآ، ای ستاره واپسین رسالت. فرودآ كه فروزانی ات طاق كسری را در هم شكند و آتشكده فارس را به سردی كشاند. فرودآ كه تورات چشم به راهت مانده است و انجیل، تو را می خواند. فرودآ كه خدای كعبه ابابیل های پرواز را برای نابودی فیل های نیرنگ، فرو فرستاده و سپاه ابرهه را ابرهه بی سپاه ساخته است. از ابراهیم نگاهت، ایمان بر می خیزد و نوح كلامت، طوفان بر می انگیزد. از موسای تجلی ات، شعله شعله نور می تراود و داوود لهجه ات، «نفخ فی الصور» را فریاد می زند

سلیمان سلطنت تو را آفاق، گوشه ای است و مسیح نفست را مزرعه عالم خوشه ای! گاه ایوب صبرت به «شعب ابی طالب» لبخند می زند و گاه خضر حیاتت، دامان مدینه را پر از گل می سازد. تا همیشه، حرای سینه ها، از جبرئیل سخنانت عطر آگین باد.

در شرقی ترین، جغرافیای فطرت خانه ساختی و در زلالی ملكوتی ترین قناعت، قنوت گرفتی. مزرعه سبز فلك، مدیون باغبانی توسن و خوشه های گندم محبت، زعفرانی تو! ...تو با مردمان ساده زمین، با لهجه آفتاب سخن گفتی و شب های كویر خاكیان را، ستاره باران كردی، تو همان كسی بودی كه خرمن های نیایش، در فصل برداشت معنویت، شادی را به همیشه كشاورزان نیازمند آوردی. تو امیدواری دل همه بودی

نویسنده : میثم صفری
تاریخ : یکشنبه 4 خرداد 1393
نظرات

علیّ بن ابوحمزه ثمالی حکایت نماید:
روزی یکی از دوستان حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم علیه السلام به دیدار آن حضرت آمد؛ و حضرتش را به میهمانی در منزل خود دعوت کرد. امام علیه السلام دعوت دوست خود را پذیرفت و به همراه آن شخص حرکت کرد تا به منزل او رسید. همین که حضرت وارد منزل شد، میزبان تختی را مهیّا نمود و امام کاظم علیه السلام بر آن تخت جلوس فرمود.
چون صاحب منزل به دنبال آوردن غذا رفت، حضرت متوجّه شد که یک جفت کبوتر زیر تخت در حال بازی و معاشقه با یکدیگر می‌باشند. وقتی صاحب منزل با ظرف غذا نزد حضرت وارد شد، امام علیه السلام در حال خنده و تبسّم مشاهده کرد، از روی تعجّب اظهار داشت:
یابن رسول اللّه ! این خنده و تبسّم برای چیست؟ حضرت فرمود: برای این یک جفت کبوتری است که زیر تخت مشغول شوخی و بازی هستند، کبوتر نر به همسر خود می‌گوید: ای انیس و مونس من، ای عروس زیبای من! قسم به خداوند یکتا! بر روی زمین موجودی محبوب‌تر و زیباتر از تو نزد من نیست؛ مگر این شخصیّتی که روی تخت نشسته است. صاحب منزل با تعجّب عرضه داشت: آیا شما زبان حیوانات و سخن کبوتران را هم می‌فهمید؟ امام علیه السلام فرمود: بلی، ما اهل‌بیت رسالت، سخن حیوانات و پرندگان را می‌دانیم؛ و بلکه تمام علوم اوّلین و آخرین به ما داده شده است.

.................................
پ.ن:   
برای اثبات امامت ائمه علیهم السلام و حقانیت و ضرورت وجودشان در کتابهای کلامی به طور گسترده بحث و استدلال شده و این‌گونه ماجراها جهت اثبات این مسأله نیست بلکه جهت آشنایی با تاریخ و سیره آنان و پند‌‌آموزی است.


نویسنده : میثم صفری
تاریخ : پنجشنبه 1 خرداد 1393
نظرات

پدری به پسر خردسالش یک بطری آب میوه کوچک داد که داخل آن یک عدد پرتقال بزرگ بود
کودک با تعجب درون بطری را نگاه میکرد و با خود میگفت:پرتقال به این بزرگی چطوری داخل این بطری کوچک رفته؟
کودک خیلی تلاش کردتا پرتقال را از بطری خارج کند اما بی فایده بود!
سپس کودک ازپدرش پرسید:چه جوری این پرتقال بزرگ داخل بطری رفته؟
آخه دهنه این بطری خیلی کوچیکه!
پدر،پسر رابه باغ منزل برد و یک بطری خالی کوچک را به یکی از شاخه های درخت پرتقال بست. سپس یکی ازشکوفه های کوچک پرتقال را درون بطری گذاشت.....
روزها سپری شد و شکوفه،تبدیل به یک پرتقال بزرگ شدتا جایی که امکان خروج ازبطری غیر ممکن شده بود....
بعد از مشاهده این موضوع،کودک راز پرتقال را فهمید وجایی برای تعجب نمانده بود. ولی پدر کودک در این موضوع متوجه یک درس خیلی بزرگ شد. رو به پسر کرد و گفت:
چیزی که امروز مشاهده کردی همان دین است اگر ازخردسالی بذر اصول و اعتقادات دینی را درون کودک بکاریم درهنگام بزرگی خارج کردنش خیلی سخت میشو د. 
دقیقا مثل این پرتقال که خارج کردنش محال است مگر اینکه شیشه را بشکنیم و از بین ببریم.


برچسب‌ها: بذر اعتقادات , کودکی ,
نویسنده : همسر بانو
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات

ﺩﻓﺘﺮ ﺩﻭﻡ :
ﻣﺎﻩ ﺭﺟﺐ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ
ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﻗﺮﺑﺎﻧﯿﺎﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺑﺖ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻣﯽ
ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ. ﻣﺴﺠﺪ ﺍﻟﺤﺮﺍﻡ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ ﺯﺩ. ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ، ﺑﺎﻧﻮﯼ
ﻣﮑﺮﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺻﺤﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﮐﻌﺒﻪ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﮔﺸﺖ.
ﮔﺎﻣﻬﺎﯼ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻭ ﻟﺮﺯﺍﻧﺶ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﻋﻈﯿﻤﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺣﻤﻞ ﻣﯽ
ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺸﺮﮐﺎﻥ ﺑﺖ
ﭘﺮﺳﺖ، ﻣﻮﺣﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﯾﻦ ﺣﻨﯿﻒ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ، ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻌﺒﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺑﺎ
ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍﺯ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻋﺎﻟﻢ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ، ﺍﺯ ﺩﺭﺩﯼ ﮐﻪ
ﺑﺮ ﻭﯼ ﭼﯿﺮﻩ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﺍﻣﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻩ
ﺧﺒﺮﯼ ﻧﺒﻮﺩ، ﮐﻪ ﮐﻌﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﺗﺸﻨﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻮﻟﻮﺩﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﻧﻪ
ﺗﻨﻬﺎ ﺻﺤﺒﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺨﻞ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﺴﺠﺪ ﻧﺒﻮﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﻃَﺒَﻖ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮ
ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﮐﻌﺒﻪ ﻓﺮﻭﺩ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ. ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑﯿﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﯼ،
ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻨﺖ ﺍﺳﺪ ، ﺣﻮﺍ ﻭ ﻫﺎﺟﺮ ﻭ ﺳﺎﺭﻩ ﻭ ﺁﺳﯿﻪ ﻭ ﻣﺮﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ
ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﺮ ﻭﯼ ﺩﺭﻭﺩ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺪ. ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺎﺏ ﺍﺯ ﮐﻒ
ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﻭﺭﻭﺩ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻃﯽ ﻣﺴﯿﺮ ﺍﯾﻦ
ﻣﺎﺩﺭ ﺗﺎ ﺩﺭﺏ ﺧﻮﯾﺶ، ﺗﺄﺧﯿﺮ ﺭﺍ ﺟﺎﯾﺰ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ. ﭘﺲ ﺩﺭ ﺩﻡ، ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺸﮑﺎﻓﺖ ﺗﺎ
ﺧﯿﺮ ﻣﻘﺪﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮ ﻭﺭﻭﺩ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻨﺖ ﺍﺳﺪ. ﻧﺎﻇﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﺮ
ﺩﻫﺎﻥ ﻧﻬﺎﺩﻩ، ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻋَﻢَّ ﻳَﺘَﺴَﺎﺀَﻟُﻮﻥَ. ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻥ ﺧﺒﺮ
ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻫﺮﮐﺲ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽ
ﮔﻔﺖ. ﻋَﻦِ ﺍﻟﻨَّﺒَﺈِ ﺍﻟْﻌَﻈِﻴﻢِ . ﺍﻟَّﺬِﻱ ﻫُﻢْ ﻓِﻴﻪِ ﻣُﺨْﺘَﻠِﻔُﻮﻥَ. ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ
ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﭼﯿﺴﺖ. ﻛَﻠَّﺎ ﺳَﻴَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ. ﺛُﻢَّ ﻛَﻠَّﺎ ﺳَﻴَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ



نویسنده : همسر بانو
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات

ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻭﻝ :
ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺮﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋِﻤﺮﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺩﺍﺷﺖ. ﻣﺮﯾﻢ ﺗﺤﺖ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ ﻭ
ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺟﻨﺎﺏ ﺯﮐﺮﯾﺎ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺭﺷﺪ ﺭﺍ ﻃﯽ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻧﺬﺭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺧﺪﻣﺘﮕﺰﺍﺭ ﻭ
ﻣﻌﺘﮑﻒ ﺩﺍﺋﻤﯽ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﻘﺪﺱ ﮔﺮﺩﯾﺪ. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪ، ﭘﺎﮎ ﻭ ﻣﻄﻬﺮﺵ
ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪ ﻭ ﺳﺮﻭﺭ ﺯﻧﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﻧﻤﻮﺩ. ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺯﮐﺮﯾﺎ ﺩﺭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﺑﺮ ﻣﺮﯾﻢ
ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﻧﺰﺩ ﻭﯼ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻣﯽ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺋﺪﻩ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪﺍ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻧﻮﯼ ﻣﺆﻣﻨﻪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ، ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻣﻌﺎﺻﺮ، ﺷﺎﯾﺴﺘﮕﯽ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﻭﺍﻻﻣﻘﺎﻡ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﯼ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺗﺤﻘﻖ ﯾﺎﻓﺖ ﺗﺎ ﻣﺮﯾﻢ،
ﺻﺎﺣﺐ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﮔﺮﺩﺩ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻧﯿﺎﻥ ﻣﺴﯿﺤﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺸﺎﺭﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ
ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ. ﻣﻮﻟﻮﺩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺎ ﻃﻬﺎﺭﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺎﺩﺭ ﺟﺎﯼ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﺮﯾﻢ
ﻣﻘﺪﺱ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻮﺩ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﺎﻩِ ﻭﻻﺩﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﻓﺮﺍ
ﺭﺳﯿﺪ . ﻣﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﺎﺏ ﺩﺭﺩ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺭﺍﻫﯽ ﺑﺠﺰ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﭘﯿﺪﺍ
ﻧﮑﺮﺩ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺣﯽ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪ ﮐﻪ :
ﺍﯼ ﻣﺮﯾﻢ ! ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﻭﻥ ﺷﻮ. ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﺍﺭﺩ. ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎ ﺑﺮﻭ
ﻭ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﺁﻥ ﺗﻨﺎﻭﻝ ﮐﻦ. ﻣﺎ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ. ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ. ﺣﺎﻝ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﺗﻬﺎﻡ ﺑﺪﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻭ ﺣﺴﻮﺩﺍﻥ ﺍﻣﺖ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ
ﻣﺮﯾﻢ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ. ﺍﻭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻩ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻧﻮﺯﺍﺩ
ﻧﻤﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﯼ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻣﺪ ﺗﺎ ﻫﻢ ﭘﺎﮐﺪﺍﻣﻨﯽ
ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﻫﻢ ﺑﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﺑﻨﻤﺎﯾﺪ. « ﻗﺎﻝ
ﺍﻧﻲ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺁﺗﺎﻧﻲ ﺍﻟﮑﺘﺎﺏ ﻭ ﺟَﻌَﻠَﻨﻲ ﻧﺒﻴﺎً ﻭﺟَﻌَﻠَﻨﻲ ﻣﺒﺎﺭﮐﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﺎ ﮐُﻨﺖ»


ادامه مطلب
نویسنده : همسر بانو
تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393
نظرات


از شد یک سحر آن پنجره ی شرقی عشق
نفسی باز بخوان حنجره ی شرقی عشق

آه ای دل چه کنم در شب بارانی خویش
به کجا خیره شوم با تب طوفانی خویش

آسمان جلوه گر حُسن تماشایی کیست؟
این همه همهمه از کار مسیحایی کیست؟

کیست امشب که به مهمانی نور آمده است
کیست امشب که بر این طاق بلور آمده است

آسمان خاک بهاری شده از آمدنش
تا زمین آیینه کاری شده از آمدنش

باغ ها غرق گُل اند و همه گُل ها مستند
موج ها پر زمی اندو در دل دریا مستند

تاکها غرق شرابند و سبوها لبریز
قلبها مست ترینند و گلوها لبریز

همه آفاق ز گیسوی شقایق سرشار
آفرینش همه از بوی شقایق سرشار

کوچه کوچه همه جا باغ بهشت است ببین
خانه خانه همه گل خشت به خشت است ببین

کیست این آمده ای دل دل دلخسته ی من
کیست این گمشده ی هر گره ی بسته ی من

مشکلم وا کن و از باده ی او نوشم کن
بوی یار آمده ای دلشده مدهوشم کن

گفت با زمزمه ی شعر خراسانی خویش
گفت با نغمه ی حیرانی و طوفانی خویش

ای گره خورده ترین،فصل مراد آمده است
در و دیوار گواه است،جواد آمده است

آمده روح دل انگیز بهاران کرم
آمد از راه خداوند سخا،جان کرم

آمده ناب ترین عید در این عید ترین
آمده ماه ترین،آمده خورشید ترین

آمد و رونق خورشید شکست از قدمش
قفل هر سینه ی نومید شکست از قدمش

شب یوسف شده در خانه ی یعقوب ترین
شب محبوب ترین هدیه ی ایوب ترین

شب گلخنده ی زهراست،خدا می خندد
شب لبخند جواد است خدا می خندد

همه تا صبح پی عقده گشا می گردند
همه پروانه صفت گردِ رضا می گردند

                                                                 (حسن لطفی)


ادامه مطلب
نویسنده : همسر بانو
تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393
نظرات


به دریای ولایت گوهرم من
به اورنگ شفاعت افسرم من
نگین گوشوار عرش دینم
به انگشت كرم انگشترم من
به ظاهر شد علی اصغرم نام
به معنی ،خود ولی اكبرم من
شهیدان خدا دریای عشقند
به این دریا درخشان گوهرم من
لبم سرچشمه ی آب حیات است
كجا محتاج شیر مادرم من
بود حبل المتین بند قماطم
مخوان اصغر كه سرّ اكبرم من
گلاب نوگلان باغ دینم
گلی نشكفته اما پرپرم من
اگر امروز آب از تیر خوردم
به فردا جرعه نوش كوثرم من

.

ادامه مطلب
نویسنده : همسر بانو
تاریخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393
نظرات


یادتان هست نوشتم که دعا می‌خواندم
داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم
از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد
محکمات کلمات تو مسلمانم کرد
کلماتی که همه بال و پر پرواز است
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است
کلماتی که پر از رایحه غار حراست
خط به خط جامعه آیینه قرآن خداست
عقل از درک تو لبریز تحیر شده است
لب به لب کاسه ظرفیت من پر شده است
همه عمر دمادم نسرودیم از تو
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو
من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم
عرق شرم به پیشانی دفتر دارم
شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو
دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد
بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم
رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم
تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران
من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
کلماتم کلماتی‌ست حقیر ای باران
یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران
نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران
ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران
پسر حضرت زهرا! دل ما را دریاب
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران
سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران
بگذارید کمی از غم‌تان بنویسم
دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم
گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب
بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب...
سیدحمید برقعی
پ.ن:پادشاه روم به خلیفه ی بنی عباس نوشت، ما در انجیل دیده‌ایم، هر كس سوره‌ای را بخواند كه خالی از هفت حرف باشد، خداوند جسدش را بر آتش جهنّم حرام می‌كند و آن هفت حرف عبارتست از «ثاء»، «جیم»، «خاء»، «زاء»، «شین»، «ظاء» و «فاء». ما، در تورات و انجیل آن سوره را نیافتهایم، آیا در كتب خود چنین سورهای را دارید؟ و اگر جواب مثبت است مراد از این حروف هفتگانه چیست؟

خلیفة عباسی، علماء و دانشمندان را جمع كرد و سؤال را مطرح نمود. لكن هیچ یك نتوانستند جواب سؤال را بدهند؛ به ناچار سؤال را از حضرت علی بن محمد بن الرضا ـ علیهمالسلام ـ پرسید.

حضرت هادی ـ علیهالسلام ـ فرمود: «آن سورهای كه آنها در جستجوی آن هستند و در كتب آسمانی سابق نیافتند، در قرآن مجید موجود است و آن سوره، «سورة حمد» است كه هیچ یك از این حروف هفتگانه در آن نمیتوان یافت.»

پرسیدند: «حكمت آن چیست؟ و این حروف علامت چیست؟»

حضرت فرمودند: «ث» اشاره به «ثبور» دارد؛ مراد از «ج» «جحیم»است؟ مقصود از «خ» «خبیث» است و «ز» اشاره به «زقّوم» دارد و «ش» «شقاوت» است و مراد از «ظ» ظلمت است و «ف» اشاره به «فرقت» دارد.»

این پاسخ را برای قیصر روم فرستادند؛ چون جواب به پادشاه رسید بسیار مشعوف شد و دانست كه دین حق همان اسلام است ...
منتخب التواریخ صفحه530
بعدا نوشت:شهادت امام هادی(ع) بر عاشقان آن حضرت تسلیت باد.

نویسنده : میثم صفری
تاریخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393
نظرات

امام سجّاد علیه السلام:

حَقُّ سائِسِكَ بِالعِلمِ التَّعظیمُ لَهُ والتَّوقیرُ لِمَجلِسِهِ وحُسنُ الاِستِماعِ إلَیهِ والإقبالُ عَلَیهِ... وأن تَستُرَ عُیوبَهُ وتُظهِرَ مَناقِبَهُ؛

حقّ سرپرست علمى تو آن است كه وى را بزرگ بشمارى و مجلسش را محترم بشمارى و به او نیك گوش بسپارى و توجّه كنى... و اگر نزد تو از او به زشتى یاد كردند، دفاع كنى و عیب‌هایش را بپوشانى و افتخاراتش را آشكار سازى.

الخصال : ۵۶۷ / علم و حكمت در قرآن و حدیث: ج2 ص 628

  

نویسنده : همسر بانو
تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
نظرات

وقت غروب ، چشم ترش درد می كند

ذره به ذره بال و پرش درد می كند

كم كم كه ماه می شكفد در برابرش

با روئیت هلال، سرش درد می كند

بی اختیاروقت نگاهش به آب ها

قلبش به یاد گل پسرش درد می كند

باید كه از بقیع به سوی منزلش رود

پر زحمت ست چون كمرش درد می كند

هر چند كنج خانه كسی نیست منتظر

این بیت حزن، بوم و برش درد می كند

تنها نه محض خاطرآن چار شیر نر

این خانه سال هاست، درش، درد می كند

اما هزار شكر كه شب­ها منور است

از نور خواهری كه پرش درد می كند

هرشب می آید از پی دلداری زنی

با این كه جسم محتضرش درد می كند

یك سال و نیم تلخ، شبیه دو ماه و نیم

با یاد كوچه ها جگرش درد می كند

شاعر: علی لواسانی 


نویسنده : میثم صفری
تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393
نظرات

امام صادق علیه السلام :

كانَت اُمُّ جَعفَرٍ الكِلابِیَّةُ تَندُبُ الحُسَینَ علیه السلام وتَبكیهِ وقَد كُفَّ بَصَرُها ، فَكانَ مَروانُ وهُوَ والِ المَدینَةِ یَجیءُ مُتَنَكِّرا بِاللَّیلِ حَتّى یَقِفُ ، فَیَسمَعُ بُكاءَها و نَدبَها؛

اُمّ جعفر كِلابى (امّ البنین)، براى حسین علیه السلام مرثیه مى سرایید و مى گریست تا این كه چشمانش نابینا شد. مروان ، حاكم مدینه، به صورت ناشناس مى آمد و پشتِ در مى ایستاد و به گریه و مرثیه سرایى او گوش مى داد.

امالی شجری : ج ۱ ص ۱۷۵ / دانشنامه امام حسین علیه السلام : ج 9 ص 424


نویسنده : میثم صفری
تاریخ : دوشنبه 18 فروردین 1393
نظرات

امام على علیه السلام:

مَن أكَلَ الطَّعامَ عَلَى النَّقاءِ، وأجادَ الطَّعامَ تَمَضُّغاً، وتَرَكَ الطَّعامَ وهُوَ یَشتَهیهِ، ولَم یَحبِسِ الغائِطَ إذا أتى؛ لَم یَمرَض إلاّ مَرَضَ المَوتِ؛

هر كس در گرسنگى كامل، غذا بخورد، غذا را خوب بجود، در حالى كه هنوز میل خوردن دارد، غذا را وا گذارد و چون احساس قضاى حاجت كرد، آن را محبوس ندارد، به هیچ بیماری‌اى جز بیمارى مرگ، مبتلا نمی‌شود.

مكارم الأخلاق : ج ۱ ص ۳۱۴ ح ۱۰۰۳ / دانشنامه احادیث پزشكی: ج1 ص89



برچسب‌ها: راز سلامتی ,
نویسنده : میثم صفری
تاریخ : یکشنبه 10 فروردین 1393
نظرات

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:

اُوصیكُم بِالشُّبّانِ خَیرا فَإِنَّهُم أرَقُّ أفئِدَةً، إنَّ اللّهَ بَعَثَنی بَشیرا ونَذیرا فَحالَفَنِی الشُّبّانُ وخالَفَنِی الشُّیوخُ؛

شما را به نیكى با جوانان سفارش می‌كنم؛ زیرا نرمترینْ دلها را دارند. به راستى كه خداوند، مرا بشارت‌دهنده و هشداردهنده برانگیخت. جوانان با من پیمان بستند و پیران، با من به مخالفت برخاستند.

شباب قریش: ص ۱ / حكمتنامه جوان: ج1 ص52


نویسنده : میثم صفری
تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392
نظرات


بیاد " یاس" علی ...
فصل شکستن شاخه مهربانی ها بود، فصل برچیده شدن ، سفره برکت از خانه عشق ، فصل یتیمی فرزندان زمین ...شکوفه ی یاسی که به دست جهل پر پر میشد ، و دنیا "بهارش " را در تابوت روانه خاکستان میکرد ، از آن پس دگر هیچ وقت ، هیچ فصلی بوی یاس بخود نگرفت .. 
"چاه "مهیا بود که طنین فریاد شکستن " بغض" را ببلعد ، تا صدای شکستن " دل" یکتا اسطوره مردانگی، زمین را (دکا"دکا ) در هم نکوبد .. 
"آل علی "، چادر شب را بر پیکر " یاس " پیچاندند ، تا "نور الله" را مستور کنند از خفاشان "دجی" پرستی که تاب دیدن پرتوی نور را نداشتند ...
"علی" خورشیدش خسوف کرد ، او ماند و دنیایی تاریک به جهالت قومی که حق را به ثمن بخسی فروختند و باطل را "ردای " اعمالشان کردند .. 
عزلت جامه ای شد بر تنهایی " علی" ، و سکوت تنها "مرهم " برای مداوای زخم های او .. 
" کوثر " رفت تا " جنات تجری من تحتها الانهار " را برای قدوم " آل علی" مهیا کند .. 
سلام الله علیک یا فاطمه الزهراء..

....................................................................
الگو نوشت:

قال الامام علی علیه السّلام:
-
فوالله - ما أغضبتها و لا أکرهتها على أمر حتى قبضها الله عزوجل إلیه و لا أغضبتنی و لا عصت لى أمرا و لقد کنت أنظر إلیها فتنکشف عنی الهموم و الأحزان.

کشف الغمة ج 1: 363
به خدا سوگند هیچ گاه فاطمه‌ (سلام‌ الله‌ علیها) را به خشم نیاوردم و او را بر كارى - كه میل نداشت - وادار نكردم تا روزى كه خداوند او را برد (شهید شد) و او نیز هیچگاه مرا به خشم نیاورد و از فرمان من سرپیچى نكرد و هر گاه كه به او مى نگریستم نگرانى ها و غم‌ها از من زدوده مى‌ شد


 
 
اهل دیار فاتحان اروند هستم!
رفسنجان
.....................
"تصویر: قدمگاه امام رضا علیه السلام- نیشابور"
..................................
کسانی که شتر ماده و بچّه اش را در حال رفتن در بیابان دیده اند میگویند که یک جای پا بیشتر وجود ندارد و بچّه شتر پایش را دقیقاً جای پای مادرش میگذارد.
و این، سرّ فرمایش امیر المومنین علیه السلام در خطبه 192 نهج البلاغه است.
«وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصیلِ اَثَرَ أُمِّهِ» :و من به دنبال پیامبر صلّی الله علیه و آله می رفتم چنانکه بچّه شتر در پى مادرش می رود.
....................
هر گاه پیامبر پا از زمین بر می داشت
من بر جای پای آن حضرت قدم می گذاشتم. سلمان فارسی (محمّدی)
........................
بسم الله الرحمن الرحیم

یَا شَدِیدَ الْقُوَی وَ یَا شَدِیدَ الْمِحَالِ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَمِیعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنِی شَرَّ خَلْقِكَ یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ
#############
#############
به نام خدایی که از شدت حضور, ناپیداست....
......................
از مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی پرسیدند.. سلام علیکم یعنی چی؟...ایشان گفتند: مگر قرآن تلاوت نمی کنید؟ "سلام" یکی از اسامی خداوند است..!! "علیکم " هم از دو کلمه تشکیل یافته است .علَی (یعنی بالا) کُم (یعنی شما)، «سلام علیکم»... یعنی خدا بالای سر شمااست.
پس "سلام علیکم" بازدید کننده گرامی!
....................
عالم مجازی هم محضر خداست!
.................
سلام
در این قسمت جملات زیبا و حکیمانه در هر موضوعی نوشته می شود. از جملات پیشنهادی به شدت استقبال و استفاده می شود.
#########
شخصی از خدا دو چیز خواست......
یک گل و یک پروانه......
اما چیزی که به دست آورد
یک کاکتوس و یک کرم بود......
غمگین شد
با خود اندیشید شاید خداوند من را
دوست ندارد و به من توجهی ندارد...
چند روز گذشت......
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و
آن کرم تبدیل به پروانه ای شد......
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.........
خارهای امروز گلهای فردایند......
95/10/9

میثم صفری