پا جای پا - مطالب از هر دری
لینک های وب

یکشنبه های خاصّ!

اگه شما هم مثل من احساس میکنید خیلی گناه کارید، الآن وقتشه...

اگه فکر میکنید خیلی حق الناس گردنتون هست و نمیدونید چطوری از همشون حلالیت بگیرید، الآن وقتشه...

ماه ذیقعده یکی از بهترین ماهها برای استغفار و بخشش هست و یکشنبه های اون، روز خاصی هست که گویا یک فرصت خاص برای برگشت به سمت خداست.

«انس بن مالک» می گوید: رسول خدا در یکشنبه ی ماه ذیقعده از منزل بیرون آمد و فرمود: ای مردم، کدام یک از شما می خواهد توبه کند؟ عرض کردیم: همه می خواهیم توبه کنیم.

فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز- (دوتا دو رکعت) در هر رکعت یک بار فاتحه الکتاب، سه بار قل هو الله احد و هر کدام از دو سوره معوذتین (فلق و ناس) را یک بار- بخوانید، سپس هفتاد بار استغفار کنید و آن را به «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» ختم کنید. آن گاه بگویید:

»
یا عزیزُ یا غفار، اِغفِر لی ذُنوبی و ذُنوبَ جَمیعِ المُومنینَ و المُومِنات، فَاِنّه لا یَغفِرُ الذُّنوبَ الّا اَنت«



سپس فرمود: هر بنده ای از امت من این عمل را انجام دهد، از آسمان به او ندا می شود: «ای بنده ی خدا، عمل خود از نو آغاز کن؛ زیرا توبه ی تو پذیرفته و گناه تو آمرزیده شد.» و فرشته ای از زیر عرش به او خطاب می کند: «ای بنده خجسته باد بر تو و فرزندان تو!» و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، دشمنان تو در روز قیامت از تو راضی خواهند گردید

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، تو مومن از دنیا می روی و دین تو از تو گرفته نمی شود و قبر تو گشوده و نورانی می شود

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، پدر و مادر تو از تو راضی خواهند گردید، اگر چه از تو ناخشنود باشند و پدر و مادر و فرزندان تو آمرزیده شدند و روزی تو در دنیا و آخرت گشوده و فراوان خواهد بود

و جبرئیل علیه السلام ندا می کند: «من همراه با فرشته ی مرگ می آیم و به او سفارش می کنم که با تو به نرمی رفتار کند و اثر مرگ حتی خراشی در تو ایجاد نخواهد کرد و فقط روح تو به آرامی از بدنت خارج خواهد شد

هرکس توفیق خوندن این نماز رو پیدا کرد، برای ما هم دعا کنه 




طبقه بندی: از هر دری،  معارف دینی،  هدیه ناقابل،  تلنگر،  مناسبت ها،  زندگی اسلامی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: ماه ذی القعده، نماز، یکشنبه، مغفرت، توبه،  

تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 09:11 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

تولید ملی افتخار ملی

تاریخ : سه شنبه 12 شهریور 1392 | 10:32 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

آینه



هر روز صبح خودمو تو آینه میبینم و هر روز صبح دوباره تعجب میکنم وبا حیرت به خودم نگاه میکنم. راستشو بخواید مثل یک رویا می مونه؛ من کجا و اون انسانی که مخلوق احسن الخالقین بود کجا...؟




طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  تلنگر، 
برچسب ها: آینه، احسن الخالقین، کجا، صبج، کرم حلزون،  

تاریخ : پنجشنبه 13 تیر 1392 | 06:09 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

بهترین حرفای زندگیمان رانگفتیم


انسانها ماشــینی ، ارتباط وایرلــس ، دوستیها مــجازی،چَت رومهای دروغین،

بیوه های اینترنتی ،لبخندهای زورکی ،لذتهای آنی ،

بوسه های شکلکی،مجنونهای آنی، لیلی های آفی

حتی کودکان ؛ شادی را در پلی استیشن جستجو میکنند !

سفره های پُرمهر، بوی غذایِ نابِ پختِ مادری، در سفارش فست فود خلاصه شده است

معنی زندگی را در گــوگــل جستجو باید کرد.

نسلی شدیم که بهترین حرفای زندگیمان رانگفتیم،فقط تایپ کردیم

کاش آدمها به همین اندازه که در دنیای مجازی برای هم جذاب و جالب هستند در

دنیای واقعی هم بودند. دنیای مجازی، دلهای مجازی رابه ارمغان می آورد

در این دنیای مجازی همه هستند اما هیچکس نیست

ودر این میان چه انسانهای ساده وشریفی هستند که به بازی

گرفته شده اند وچه احساسات پاکی جریحه دار شده است

مواظب تایپ کردنمان باشیم ،همه دلهایِ دنیای مجازی ، مجازی نیستند

بیایید در این دنیای کوچک ، خودمان به خودمان خط بدهیم

واسیر خیالبافی های افراد این دنیا نشویم

ما هم روزی باید جوابگو باشیم....

مواظب کلیک کردنمان و کلماتمان باشیم


"معجزه کلمات"





طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  تلنگر، 
برچسب ها: فضای مجازی، دلهای مجازی، دلهای حقیقی، فریب، مجنون و لیلای مجازی،  

تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392 | 11:12 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

ناله ...




نقل میکنند، شیطان در حال بیدار کردن شخصی برای نماز صبح بوده است؛ شخص بیدار میشود و میپرسد:کیستی؟ میگوید شیطان هستم!
شخص میگوید تو همه را خواب میکنی! چرا مرا بیدار کردی؟
شیطان گفت:تو بعد از قضا شدن نماز انقدر ناله میکنی که دو برابر نماز گیرت میاید.




طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  علما،  زندگی اسلامی، 
برچسب ها: عارف واصل استاد فاطمی نیا، نماز، قضا، شیطان، ناله،  

تاریخ : پنجشنبه 30 خرداد 1392 | 07:45 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

شکستن احکام خدا!

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟....
بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!




طبقه بندی: گوناگون،  معارف دینی،  از هر دری، 
برچسب ها: احکام خدا، شراب، سنگ، انگور، بهلول،  

تاریخ : شنبه 18 خرداد 1392 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

قلیان با طعم جوانی!




»شیئان لا یعرف فضلهما الّا من فقدهما الشباب و العافیه«
دو نعمت است که ارزش  آن ها را نمی دانند مگر کسی که آنها را از دست داده باشد
 
جوانی و تندرستی.

«حضرت علی علیه السلام»





طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  معارف دینی، 
برچسب ها: قلیان، جوانی، دود،  

تاریخ : یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

آدمهای بزرگ،آدمهای متوسط،آدمهای کوچک

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند
آدم های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند
آدم های متوسط درد خودشان را دارند
آدم های كوچك بی دردند

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

آدم های بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند
آدم های متوسط به دنبال كسب دانش هستند
آدم های كوچك به دنبال كسب سواد هستند

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند كه پاسخ دارد
آدم های كوچك می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم های كوچك مسئله ندارند

آدم های بزرگ سكوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
آدم های متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

آدم های كوچك با سخن گفتن بسیار، فرصت سكوت را از خود می گیرند



طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  تلنگر، 
برچسب ها: آدم، ویژگی، موفقیت،  

تاریخ : جمعه 6 اردیبهشت 1392 | 12:46 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

قرار نبوده ...


قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.


قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌ زنده بودن مان.


قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.

قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم.

قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.


قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانیم، اما همین قدر می‌دانیم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده ، آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا ؟





طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  تلنگر، 
برچسب ها: قرار، خروس، ساعت دیجیتال،  

تاریخ : شنبه 31 فروردین 1392 | 11:58 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

ادب مطالعه

الإمامُ الصّادقُ علیه‏ السلام :
لَـسـتُ اُحِـبُّ أن أرى الـشّـابَّ مِـنـکُـم إلاّ غـادیا فِـی حـالَـیـنِ : إمّـا عـالِـمـا أو مُـتَـعَـلِّـمـا ،
فـإن لَـم یَـفـعَـلْ فَـرَّطَ ، فـإن فَـرَّطَ ضَـیَّـعَ ، وإنْ ضَـیَّـعَ أثِـمَ ، وإن أثِـمَ سَـکَـنَ الـنـارَ والّـذی بَـعَـثَ مُـحـمّـدا بِالـحَـقِّ .

امام صادق علیه‏ السلام :
دوسـت ندارم جــوان شـمـا را جـز در دو حـال بـبـیـنـم : دانـشـمـنـد یا دانـش آمــوز ؛
زیرا اگر چنین نباشد کوتاهى کرده و چون کوتاهى کند ، ضایع گشته و چون ضایع گردد ، گنهکار باشد و چون گنهکار باشد ، سوگند به آن که محمّد را بحقّ برانگیخت ، در آتش جاى گیرد .

أمالی الطوسیّ : 303 / 604 منتخب میزان الحکمة :  288





طبقه بندی: زندگی اسلامی،  از هر دری،  گوناگون،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: مطالعه، دانشمند، دعا، دانش آموز،  

تاریخ : شنبه 31 فروردین 1392 | 08:43 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

تو مال منی!

مدتها بود که مدام به یک آیه عجیب و تاثیر گذار قرآن فکر می کردم و دلم میخواست بفهممش تو این آیه خداوند کریم خطاب به موسای کلیم می فرماید»: واصطنعتک لنفسی» (طه/41) یعنی من تو را برای خودم ساختم و به عبارت ساده تر تو مال منی! امروز به داستانی برخورد کردم که میشه گفت یه تفسیر روان از این آیه است و قابل فهم برای همه ، لذا تصمیم گرفتم اونو اینجا بذارم و نظر شما رو هم بدونم  اما داستان به این شرح است که:

خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می‌کردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آنقدری گیرشان می‌آمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون هیچ علتی، محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد، در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول بدست آوردند
زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد، همچنان که صفحات آنرا یکی یکی ورق می‌زد افراد خانواده هم دورش جمع می‌شدند، بالاخره زن آینه‌ی بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است. پیش از آن در خانه هرگز آینه ای نداشتند. از آنجایی‌که پول کافی برای خریدنش داشتند، زن آن را سفارش داد. یک هفته بعد وقتی در مزرعه سرگرم کار بودند مردی سوار بر اسب از راه رسید او بسته ای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند .
زن اولین کسی بود که بسته راباز کرد و خود را در آینه دید و  رو به همسرش جیغ زد: تو همیشه می‌گفتی من زیبا هستم، من واقعاً زیبا هستم! مرد آینه را بدست گرفت و در آن نگاه کرد لبخندی زد و گفت: تو همیشه می‌گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم. نفر بعدی دختر کوچکشان بود که گفت: مامان، مامان، چشمهای من شبیه توست . در این اثنا پسر کوچکشان که بسیار پر انرژی بود از راه رسید و آینه را قاپید او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده بود و صورتش از ریخت افتاده بود، او فریاد زد: من زشتم ! من زشتم!
و در حالی که بشدت گریه می‌کرد به پدرش گفت : پدر، آیا من همیشه همین شکل بودم ؟
بله پسرم ، همیشه .
با این حال تو مرا دوست داری ؟
بله پسرم، دوستت دارم !
چرا؟ برای چه من را دوست داری ؟
چون مال من هستی!!!
….
و من هر روز صبح وقتی صادقانه به درونم نگاه می‌کنم و می بینم که زشت است ، از خدا می‌پرسم آیا دوستم داری ؟ و او همیشه مهربانانه جواب می دهد: بله !و وقتی از او می پرسم چرا دوستم داری ؟
او می‌گوید : چون مال من هستی!

 پ . ن: راستی راستی خدا که ما رو برای خودش ساخته چقدر روزها متاسف از بی اعتنایی ها و بی توجهی هامون میشه؟



طبقه بندی: از هر دری،  معارف دینی،  قرآن،  تلنگر، 
برچسب ها: آینه، فقیر، کشاورزی،  

تاریخ : چهارشنبه 23 اسفند 1391 | 11:56 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

شوخی نکته دار!


مرحوم مقدس اردبیلی شبی رسول خدا را در خواب دید درحالیکه حضـرت مـوسی کـلیم الـله در خـدمـت آن بزرگوار بود

حضرت موسی سوال کرد این مرد کیست؟ حضرت فرمود از خودش بپرس، حضرت موسی از مقدس سوال کرد تو کیستی؟

مقدس گفت من احمد پسر محمد از اهل اردبیل و ساكن نجف هستم .در فلان محله وفلان کوچه مسکن من است

حضرت موسی فرمود من فقط اسم تورا خواستم این همه تفصیل برای چه؟

مقدس جواب داد خدای متعال از تو سوال کرد این چیست در دست تو " وَ مَا تِلْكَ بِیَمِینِكَ یَمُوسىَ" تو چرا آن همه تفصیل داده و گفتی " هِىَ عَصَاىَ أَتَوَكَّؤُاْ عَلَیهْا وَ أَهُشُّ بهِا عَلىَ غَنَمِى وَ لىَِ فِیهَا مَارِبُ أُخْرَى" " این عصای من است که به او تکیه می کنم وبرای گوسفندانم با آن علوفه جمع می کنم ونیازهای دیگری به آن دارم "

حضرت موسی به پیغمبر اسلام عرض کرد:واقعا همانگونه است كه شما فرمودی كه " علمای امت من از انبیاء بنی اسرائیل برترند ".




طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  علما، 
برچسب ها: حضرت موسی، مقدس اردبیلی، عصا، انبیای بنی اسراییل،  

تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1391 | 08:13 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

دوچرخه سواری با خدا!

من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...! وقتی قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند...


نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم...

اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت ، او بلد بود...
از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت :
« تو فقط پا بزن »
من نگران و مضطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ »
او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم !
وقتی میگفتم : « میترسم » ، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم ...

او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما ، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...
خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است ، بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم
«
دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »
و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است ...

من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم ، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند ، اما او
اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد
خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک ، پرواز کند...

و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیبترین جاها فقط پا بزنم
من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم
او فقط لبخند میزند و میگوید : پا بزن...




طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  معارف دینی، 
برچسب ها: دوچرخه سواری، خدا، توکل، زندگی، اعتماد،  

تاریخ : شنبه 12 اسفند 1391 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

بالاخره آمدم!

باسمه تعالی

با عرض سلام خدمت دوستان و بازدید کنندگان عزیز. از بابت غیبت چند روزه خود و به روز نکردن وبلاگم و پاسخ ندادن به پیام ها از همه عزیزان عذرخواهی می کنم. مدّتی سرم شلوغ بود و مدتی هم ویندوز لپ تاپم مشکل پیدا کرده است و نمی توانم به درستی وارد اینترنت شوم و در یک کلام ویندوزم اعصاب خورد کن شده است تا آنجا که مجبور شدم از safe mode (محیط ایمن) وارد ویندوزم شوم. (البته به دلیل مشکل داشتن سی دی رام فعلا قادر به تعویض ویندوز نیستم! بگذارم و بگذرم.

از همه دوستانی که در این مدّت پیگیر مطالب وبلاگم و جویای احوال اینجانب و نگران سلامتیم! بودند به خصوص دوست عزیز و پیگیرم جناب "شیخ اجل" بسیار ممنونم و برای موفقیّت ایشان در تمام آزمون های زندگی شان به ویژه امتحان سرنوشت ساز پیش رویشان دعا می کنم و از حسن ظنّ ایشان نسبت به خودم ابراز شرمندگی می کنم و شعر مولانا: "هر کسی از ظنّ خود شد یار من..." را برای ایشان می خوانم. بگذارم و بگذرم.

همه مناسبت های ماه پر خیر و برکت ربیع الاوّل را نیز گرامی می دارم: مناسبت های شادی چون حلول ماه ربیع الاول پس از ماه های حزن و اندوه محرّم وصفر، (عزاداری هایتان قبول باشه!) ولادت حبیب خدا و پیامبر رحمت حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله) و آغاز هفته وحدت و  ولادت احیاگر مذهب تشیّع امام صادق علیه السلام و آغاز امامت حضرت صاحب الامر علیه السلام را تبریک می گویم و ایام هجوم به خانه حضرت علی علیه السلام و مجروح و مضروب شدن حضرت زهرا (سلام الله علیها) و شهادت محسن بن علیّ بن ابوطالب و شهادت امام حسن عسکری جوان ترین امام پس از امام جواد علیه السلام را نیز تسلیت عرض می کنم.

به نظرم رسید با توجّه به مناسبت ایام آغازین امامت امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)مطلب جدید وبلاگم را به موضوعی پیرامون ایشان اختصاص بدهم. عنوان این مطلب چند قسمتی "مصاحبه با قرآن صامت در مورد قرآن ناطق حضرت مهدی علیه السلام" است که در پست های بعدی ان شاء الله کلید خواهد خورد. از همه دوستان التماس دعا دارم.




طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون، 
برچسب ها: غیبت چند روزه، به روز رسانی، سالم و سر حال، ربیع الاول، خوشی ها و نا خوشی ها،  

تاریخ : جمعه 6 بهمن 1391 | 01:12 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

عمرو عاص زیباترین غدیریه را سروده است!

عمروعاص قصیده ای دارد به نام «جلجلیه» 1که از شاهکارهای ادبی عرب است. قضیه از این قرار است که وقتی معاویه عمروعاص را به فرمانداری مصر منصوب می کند از او خراج مصر را طلب می کند و با شانه خالی کردن عمروعاص از پرداخت مالیات، معاویه تهدید می کند که اگر خراج مصر را ندهی تو را عزل می کنم؛ عمروعاص که خدمات فراوانی به معاویه کرده بود و در بعضی موارد حکومت او را از خطر سقوط رهانیده بود و اکنون می دید که معاویه خدماتش را فراموش کرده ، قصیده جلجلیّه را سرود و برای معاویه فرستاد . وقتی قصیده مزبور به دست معاویه رسید ، گویا از کرده ی خود پشیمان شد و گفت : « دیگر کاری به کار عمروعاص و خراج مصر نداشته باشید!»

.........

1جلجل صدای زنگ شتر را می گویند و عمروعاص در آخر قصیده خطاب به معاویه می گوید نگذار این شتر گردنش تکان بخورد و صدای جلجل بلند شود که آبروی تو می رود  .

بخشی از قصیده جلجلیّه به زبان عربی و ترجمه فارسی آن در ادامه مطلب آورده شده است.


ادامه مطلب

طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  تلنگر، 
برچسب ها: عمروعاص، قصیده غدیریه، جلجلیه، عبرت، بصیرت،  

تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1391 | 10:54 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

به دست آوردن اطلاعات شیعیان !

تاریخ : جمعه 21 مهر 1391 | 02:30 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

درسی از ماهواره

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمودند: سفینه و ماهواره تا وقتی از جو زمین خارج نشده نیاز به سوخت و قدرت و زحمت زیادی برای طی مسیر دارد اما همین که از جو خارج شد موتورش را خاموش می کند و بدون زحمت در فضای بی نهایت طی طریق می نماید.


ایشان می فرمود تمام زحمت سالک تا جاییست که خودیت خود را کنار بگذارد و از نقص عالم ماده فراتر رود، از آن به بعد دیگر لذت است و طی طریق الهی و سلوک در انوار بی نهایت خدا. در آن مراتب عظیم دیگر سلوک تلخی ندارد، ریاضت ندارد، بلکه فقط انس است و حلاوت.


طبقه بندی: از هر دری،  معارف دینی،  زندگی اسلامی، 
برچسب ها: مرحوم دولابی، سلوک،  

تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1391 | 08:12 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

جایگاه فرهنگ سازی



"آینده سازان طاغوتی"


این هم عکس لباس فرم کراوات دار پیش دبستانی  یکی از شهرهای ایران در سال 1391 می باشد. قضاوت با شما!

پیش جواب:

اشکال نفرمایید که چرا عکس را با دستان لخت گذاشته ام . این لباس آستین کتفی با روپوش است که جالبه که معلم آنها در محیط مختلط مهد کودک می گوید می توانند روپوش های خودشان  را در بیاورند!



طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  تلنگر،  زندگی اسلامی، 
برچسب ها: فرهنگ سازی، تربیت، آینده، آینده سازان،  

تاریخ : جمعه 17 شهریور 1391 | 09:54 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

خدای دوره گرد!


در مکّه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم
و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست




طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون، 
برچسب ها: گناه، خانه خدا، حسین پناهی،  

تاریخ : شنبه 11 شهریور 1391 | 06:04 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  



  • paper | ایکس باکس | خرید بک لینک فالو
  • خرید آگهی رپرتاژ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات