پا جای پا - مطالب معارف دینی
لینک های وب

گوشه حجره دوباره پدری افتاده



از گلو ناله ی مرغ سحری افتاده

پی آن ناله دل دربدری افتاده

پسری دید که از زینِ به زهر آغشته

گوشه ی حجره دوباره پدری افتاده

غم یک عمر بلا پشت بلا پشت بلا

همچو یک زهر به جان جگری افتاده

مرگ نزدیک شد و اهل حرم می گریند

چشم بیمار پدر بر پسری افتاده

پسرم گریه نکن چونکه میان چشمت

از غم خون جگری ها اثری افتاده

پسرم! گریه فقط گریه به غم های حسین

سوی گودال دلم را گذری افتاده

کودکی بودم و دیدم که میان مقتل

تن خورشید کنار قمری افتاده

کودکی بودم و دیدم که ز سیمرغ دلم

ته گودال فقط مشت پری افتاده

دیده ام وقت اسارت که به پای عمه

بارها از افق نیزه سری افتاده  

                                                                                                          امیر عظیمی




طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  معارف دینی،  مناسبت ها، 
برچسب ها: شهادت، امام محمد باقر علیه السلام، شعر،  

تاریخ : یکشنبه 21 مهر 1392 | 01:52 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

خداشناسی منطقی

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویانش را بسنجد .

او پرسید: « آیا خداوند , هرچیزی راکه وجود دارد , آفریده است؟»
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : « بله»
استاد پرسید: « هرچیزی را ؟»

پاسخ دانشجو این بود: « بله ; هرچیزی را».

استاد گفت: « دراین حالت , خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد .»

برای این سوال , دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند .

ناگهان , دانشجوی دیگری دستش را بلند کرد و گفت:

«استاد ممکن است از شما یک سوال بپرسم؟ »

استاد پاسخ داد: « البته »

دانشجو پرسید: « آیا سرما وجود دارد؟ »

استاد پاسخ داد: « البته, آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟»

دانشجو پاسخ داد: «البته آقا, اما سرماوجود ندارد. طبق مطالعات علوم فیزیک, سرما, نبودن تمام و کمال گرماست و شیء را تنها درصورتی می توان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شیء است که انرژی آن را انتقال می دهد . بدون گرما اشیاء بی حرکت هستند, قابلیت واکنش ندارند ; پس سرما وجود ندارد . ما لفظ سرما راساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم »

دانشجو ادامه داد : « وتاریکی ؟ »

استاد پاسخ دا د : « تاریکی وجود دارد »

دانشجو گفت: « شما باز هم در اشتباه هستید آقا! تاریکی , فقدان کامل نور است. شما میتوانید نور و روشنایی را مطالعه کنید اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز,تنوع رنگ های مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور , نور می تواندتجزیه شود . تاریکی , لفظی ست که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم»

و سرانجام دانشجو ادامه داد: « خداوند, شر را نیافریده است . شر , فقدان خدا در قلب افراداست. شر فقدان عشق, انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنهاوجود دارند و فقدانشان منجر به شر می شود.»





طبقه بندی: از هر دری،  معارف دینی،  تلنگر، 
برچسب ها: خداشناسی، پرسش و پاسخ، جواب منطقی،  

تاریخ : جمعه 19 مهر 1392 | 09:15 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

روضه کوتاه...

قدمش ناگهان شتاب گرفت

طرفش رفت و ظرف آب گرفت

آب را بر روی زمین تا ریخت

در همان لحظه قلب زهرا ریخت

روضه کوتاه نکته سر بسته

حجره تاریک حجره در بسته

جگری رفته رفته سم می خورد

قصۀ تازه ای رقم می خورد

عرش را ناله ای تکان می داد

تشنه ای روی خاک جان می داد

زهر بی تاب کردش از داخل

سوخت تا آب کردش از داخل

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: شهادت، شعر، امام جواد،  

تاریخ : یکشنبه 14 مهر 1392 | 11:29 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

باب الجواد ...

بایــــد تـــــو را بـــــه جانِ جـــوادتــــــــ قــسم دهد،
یعنـــی که هشــــتِ زائرتــــان در گـرو نُــه اســت...



من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند

به چه مقدار به زائربدهم فکر کند

ازشما خواستن عشق است ضرر خواهدکرد

هرکه دروقت گدایی به رقم فکر کند

بهتراین است که زائر اگر آمد به حرم

دوقدم عشق بورزد سه قدم فکر کند

به کف صحن به گنبد به غم گوهرشاد

زیر این قبه به هستی به عدم فکر کند

به دو گلدسته دوتا ساق به دوش گنبد

به رواقی که شده پیش تو خم فکر کند

به چرا سال گذشته دو سه بار و امسال-

فقط این بار...به این قسمت کم فکر کند

به خودش...نه به کسانی که به یادش آمد

چون که در آینه کاری حرم فکر کند

موقع دست به سینه شدن و عرض سلام

کربلایی شده هرکس به علم فکر کند

چون که از باب جواد تو کسی داخل شد

خنده داراست که دیگر به قسم فکر کند

دیر وقتی ست که تا درحرمت دم بدهد

جای دم حضرت عیسی به دو دم فکر کند

بهترین نوع زیارت شده اینکه امشب-

هم کسی گریه کند پبش تو هم فکر کند

مهدی رحیمی

       

          بعداً نوشت: آقا جان! "هشــت" ما گرو"نُــــــــه" شماست ما را دریاب.


امروز نوشت:


ایران ما
زنـده اسـت تـا همیشـه . .

مـادامـی کـه سمـت چـپِ پیـکرش
مشهـد الرضـا می تَپـد . .






طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: ولادت، باب الجواد، 11 ذی القعده، سلطان سریر ارتضا،  

تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392 | 11:58 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

یکشنبه های خاصّ!

اگه شما هم مثل من احساس میکنید خیلی گناه کارید، الآن وقتشه...

اگه فکر میکنید خیلی حق الناس گردنتون هست و نمیدونید چطوری از همشون حلالیت بگیرید، الآن وقتشه...

ماه ذیقعده یکی از بهترین ماهها برای استغفار و بخشش هست و یکشنبه های اون، روز خاصی هست که گویا یک فرصت خاص برای برگشت به سمت خداست.

«انس بن مالک» می گوید: رسول خدا در یکشنبه ی ماه ذیقعده از منزل بیرون آمد و فرمود: ای مردم، کدام یک از شما می خواهد توبه کند؟ عرض کردیم: همه می خواهیم توبه کنیم.

فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز- (دوتا دو رکعت) در هر رکعت یک بار فاتحه الکتاب، سه بار قل هو الله احد و هر کدام از دو سوره معوذتین (فلق و ناس) را یک بار- بخوانید، سپس هفتاد بار استغفار کنید و آن را به «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» ختم کنید. آن گاه بگویید:

»
یا عزیزُ یا غفار، اِغفِر لی ذُنوبی و ذُنوبَ جَمیعِ المُومنینَ و المُومِنات، فَاِنّه لا یَغفِرُ الذُّنوبَ الّا اَنت«



سپس فرمود: هر بنده ای از امت من این عمل را انجام دهد، از آسمان به او ندا می شود: «ای بنده ی خدا، عمل خود از نو آغاز کن؛ زیرا توبه ی تو پذیرفته و گناه تو آمرزیده شد.» و فرشته ای از زیر عرش به او خطاب می کند: «ای بنده خجسته باد بر تو و فرزندان تو!» و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، دشمنان تو در روز قیامت از تو راضی خواهند گردید

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، تو مومن از دنیا می روی و دین تو از تو گرفته نمی شود و قبر تو گشوده و نورانی می شود

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، پدر و مادر تو از تو راضی خواهند گردید، اگر چه از تو ناخشنود باشند و پدر و مادر و فرزندان تو آمرزیده شدند و روزی تو در دنیا و آخرت گشوده و فراوان خواهد بود

و جبرئیل علیه السلام ندا می کند: «من همراه با فرشته ی مرگ می آیم و به او سفارش می کنم که با تو به نرمی رفتار کند و اثر مرگ حتی خراشی در تو ایجاد نخواهد کرد و فقط روح تو به آرامی از بدنت خارج خواهد شد

هرکس توفیق خوندن این نماز رو پیدا کرد، برای ما هم دعا کنه 




طبقه بندی: از هر دری،  معارف دینی،  هدیه ناقابل،  تلنگر،  مناسبت ها،  زندگی اسلامی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: ماه ذی القعده، نماز، یکشنبه، مغفرت، توبه،  

تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392 | 09:11 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

نه رواقی ،نه گنبدی...


نه رواقی، نه گنبدی، حتی

سنگ قبری سرمزار تو نیست!

غیر مُشتی کبوتر خسته

خادمی، زائری، کنار تو نیست

بغض هایم کجا دخیل شوند؟!

پس ضریحت کجاست آقاجان؟!

روضه خوان ها چرا نمی خوانند؟!

گریه ها بی صداست آقاجان

گنبدی نیست تا دلم بپرد

پابه پای کبوتران شما

کاش می شد که دانه ای گیرم

امشب از دست مهربان شما

حرفِ گلدسته را نباید زد

تا حسودان شهر بسیارند

از شما خانواده آقاجان

درمدینه همه طلبکارند!

حیف آن چاهها که حیدر کند!

چقدر مادرت دعاشان کرد

عوض آن همه محبت ها

این مدینه چه خوب جبران کرد!



ادامه مطلب

طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: شهادت، شعر، ماتم، امام صادق ع،  

تاریخ : یکشنبه 10 شهریور 1392 | 02:18 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

عناصر اربعه

یا ابا عبد الله!
ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻨﺼﺮ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪﻩ : آب، آتش، خاک، و هوا
آبـــی کـه ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺭﯾﻎ ﮐﺮﺩﻧﺪ
آتشی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﻤﻪ ﮔﺎﻫﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ
تربتی ﮐﻪ ﺷﺪ ﺳﺠﺪﻩ ﮔﺎﻩ ﻭ ﻃﺒﯿﺐ ﺩﺭﺩﻫﺎ
ﻭ هــوایی که عمریست افتاده بر دلها
و ﺗﺮﮐﯿﺐ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻋﻨﺼﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

کـربـــلا


بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا ...




طبقه بندی: معارف دینی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: کربلا منتظر ماست، عناصر اربعه،  

تاریخ : پنجشنبه 7 شهریور 1392 | 11:20 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

دوازده...



 

ای التماس و خواهش بالا دوازده
ظهر اذان عقربه ی ما دوازده
♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥

من حقم است هشت گرفتم چرا که من
یک جمله هم نساخته ام با دوازده
♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥

با چند نمره باشد اگر، رد نمی شوی
یک، دو، سه... هفت، هشت، نه آقا دوازده
♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند
ای نمره ی قبولی دنیا، دوازده
♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥

ثانیه های کند، توسل می آورند
یا «صاحب الزمان خدا»، یا «دوازده
♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی ست
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟
♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥

امروز اگر نشد ولی یک روز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا، دوازده
♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥





طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: دوازده، میلاد امام زمان، ساعت صفر عاشقی،  

تاریخ : دوشنبه 3 تیر 1392 | 12:26 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

آقای آسمانی آقاتر از همه



امشب بهشت را به تماشا گذاشتند

امشب نمک به سفرۀ دنیا گذاشتند

امشب به روی دامن نرجس از آسمان

ماهی بنام مهدی زهرا گذاشتند

امشب به خانۀ حسن عسگری برو

چون راه را برای همه واگذاشتند

از بسکه آمدند پی دستبوسی اش

از بس زیاد دل روی دل جاگذاشتند!

یوسف ببین که آخر صف ایستاده است

او را برای نوبت فردا گذاشتند

لیلا صفات ها همه مجنون صفت شدند

از عشق،سر به دامن صحرا گذاشتند

امشب پدر به خال پسر بوسه می زند

کعبه به روی سنگ حجر بوسه می زند

از یک طرف شبیه نبی با ملاحت است

از یک طرف شبیه علی با عطوفت است

از یک طرف چو مادر سادات غرق نور

از یک طرف شبیه حسن با صلابت است

با این همه صفات جمال و جلالی اش

درسی که از حسین گرفته شجاعت است

چشمش غضب ز حضرت عباس دارد و 

ابروی این پسر خود تیغ ولایت است

مثل علی اکبر ارباب قد رشید

مانند عمه زینب خود با ابهت است

دست توسل همه انبیا به اوست

از بسکه کار دست کریمش کرامت است

طاووس جنت آمده زیباتر از همه

آقای آسمانی آقاتر از همه




طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: نزول برکت، امام زمان، میلاد، شعر،  

تاریخ : دوشنبه 3 تیر 1392 | 02:25 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

پروانگی و...



دنیا نیامده زغمت خون جگر شدم

وصف تورا شنیدم و از خود به در شدم

عمر و جوانی و همه ی زندگیم را

وقف توکردم و به تو وابسته تر شدم

تادل تهی نمو ده ام از هر چه غیر توست

برکسوت غلامی تو مفتخر شدم

قسمت شد آمدم به کنار ضریح تو

پروانه ی تو بودم وپروانه تر شدم

ممنون از اینکه دست مرا هم گرفته ای

مجنون صفت زعشق تو پاتابه سر شدم

بی اعتبار بودم واز لطف مادرت

سنگ تورا به سینه زدم معتبر شدم

تامادرم به کام من از تربت تو ریخت

دیوانه ی توبودم ودیوانه تر شدم

(حاج سعید خرازی)




طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: میلاد، عاشقی، تبریک، امام حسین،  

تاریخ : چهارشنبه 22 خرداد 1392 | 02:36 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

شکستن احکام خدا!

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟....
بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!




طبقه بندی: گوناگون،  معارف دینی،  از هر دری، 
برچسب ها: احکام خدا، شراب، سنگ، انگور، بهلول،  

تاریخ : شنبه 18 خرداد 1392 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

این روزها دمشقِ شما کربلا شده!






چشمم دچار گریه ی بی انتها شده

دریا شده، به غصه و غم مبتلا شده

یاد تو ام، به یاد تو از سالِ شصت و یک

یک زینبیّه در دلِ تنگم بنا شده

چشم مزار داشتنت را نداشتند!

وهّابی است و فتنه دوباره به پا شده

بانو خودت بگو چه شده، ما شنیده ایم

پای حرامیان به حریم تو وا شده

دیروز خیمه ی تو و امروز مرقدت...

این روزها دمشقِ شما کربلا شده!


شعر از مسعود یوسف پور




طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  صهیونیسم،  معارف دینی، 
برچسب ها: سوریه، حرم بانو، نگهبان حرم،  

تاریخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 | 05:16 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

ماه رجب


پیامبر صلى الله علیه و آله:


مَن عَظَّمَ شَهرَ رَجَبٍ فَقَد عَظَّمَ أمرَ اللّهِ ، ومَن عَظَّمَ أمرَ اللّهِ أدخَلَهُ جَنّاتِ النَّعیمِ

هر كس ماه رجب را بزرگ بدارد، فرمان خدا را بزرگ داشته است و هر كه فرمان خدا را بزرگ بدارد ، خدا او را وارد بهشت هاى پُرنعمت مى كند.

شُعَب الإیمان : ج ۳ ص ۳۷۴ ح ۳۸۱۳ / دانشنامه قرآن و حدیث : ج 12 ، ص500





طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  زندگی اسلامی، 
برچسب ها: ماه رجب، ولادت سه نور، شهادت امام هادی،  

تاریخ : دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 | 05:05 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

دشمن دوست نما


امام جواد سلام الله علیه

قَد عاداكَ مَن سَتَرَ عَنكَ الرُّشدَ اتِّباعاً لِما تَهواهُ؛

آن كه به خاطر میل تو، رشد و صلاحت را از تو پنهان كند، با تو دشمنى كرده است

میزان الحكمة: ح12181





طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  زندگی اسلامی،  معارف دینی، 
برچسب ها: دوست، دشمن، مخفی کاری،  

تاریخ : سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

قلیان با طعم جوانی!




»شیئان لا یعرف فضلهما الّا من فقدهما الشباب و العافیه«
دو نعمت است که ارزش  آن ها را نمی دانند مگر کسی که آنها را از دست داده باشد
 
جوانی و تندرستی.

«حضرت علی علیه السلام»





طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  معارف دینی، 
برچسب ها: قلیان، جوانی، دود،  

تاریخ : یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

دو ركعت توجه


پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله :

رَكعَتانِ‏ مُقتَصَدَتانِ‏ فی التَّفَكُّرِ خَیرٌ مِن قیامِ لَیلَةٍ والقَلبُ ساهٍ.

دو ركعت نماز متوسّط (معمولى) همراه با اندیشه، بهتر از شب زنده دارى با بى توجّهى دل است.

امالی طوسی: ص 533 / حكمت نامه پیامبر اعظم (ص) : ج‏14، ص 506





طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  زندگی اسلامی،  معارف دینی،  هدیه ناقابل،  تلنگر، 
برچسب ها: نماز، توجه، شب زنده داری،  

تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 | 02:03 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

از بس که با غلاف...

اهل مدینه فاطمه ام را نظر زدند

با برق چشم خرمن جان را شرر زدند

در اول ربیع خزان شد بهار من

ماه مرا به آخر ماه صفر زدند

از چوب، خون تازه روان شد به روی خاک

از بس که با غلاف به پهلوی در زدند

می رفت آب غسل نبی از کفن هنوز

کاین قوم، دل به آب برای گذر زدند

تا آمدم به خویش، جلالش کبود شد

بد سیرتان جمال مرا بی خبر زدند

هر قدر گفت دختر پیغمبرم مزن

اهل مدینه فاطمه را بیشتر زدند

                                                                                                                                              محمد سهرابی





طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  معارف دینی،  مناسبت ها، 
برچسب ها: ربیع، خزان، غلاف، کتک، مادر،  

تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 03:15 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

شهر مدینه ای که صراطش عوض شده


این روزها مسیر حیاتش عوض شده

شهر مدینه ای که صراطش عوض شده

از یاد رفت «آل محمد» به راحتی

بعد از پیامبر، صلواتش عوض شده


هیزم کنار خانه‌ی زهرا برای چیست؟

ترحیم مصطفاست، بساطش عوض شده

بر آستانه‌ی در «جنت» دخیل بست !

حتی مرام شعله‌ی آتش عوض شده

باران تازیانه و گلبرگ های یاس؟

این شهر، بارش حسناتش عوض شده

اما چرا نشسته به پهلوی فاطمه

انگار میخ در ثمراتش عوض شده

این فاطمه ‌ست که ز علی رو گرفته است؟

یا آفتاب خانه صفاتش عوض شده

عطری کبود می وزد از سمت معجرش

در بین کوچه ها نفحاتش عوض شده

او رفتنی است، این در و دیوار شاهدند

این روزها اگر حرکاتش عوض شده

نه سنگ قبر و گنبد و گلدسته و ضریح

حتی شمایل عتباتش عوض شده




طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  زندگی اسلامی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: مادر، ترحیم، معجر،  

تاریخ : سه شنبه 20 فروردین 1392 | 12:17 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

ایستاده بود پشت همین در....



ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می آمد که بگوید: «پدرت فدایت دخترم!»

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبر باز کرده بود که هر غروب می آمد که بگوید: «شادی دلم»، «پاره تنم».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که می خواست برود سفر و آمده بود زیر گلوی او را ببوسد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که پی «کسای یمانی» می گشت تا در آن آرامش یابد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پسرش حسن علیه السلام باز کرده بود «جدّت زیر کساست، برو نزدیک».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به حسین علیه السلام خسته از راه آمده، گفته بود «نور چشمم»، «میوه ی دلم»، «جد و برادرت زیر کسایند».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی علیه السلام باز کرده بود. روی علی علیه السلام که بی تاب می گفت «بوی برادرم محمدصلی الله وعلیه وآله می آید».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار، یعنی آیا در را روی جبرئیل خودش باز کرده بود؟.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و تنها گلیم زیر پایش را بخشیده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گردنبند یادگاری را کف دستهایش دراز کرده بود سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می کرد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و پارچه ای کشیده بود روی سرش چون حتی چادرش را بخشیده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان را گرفته بود بیرون تا دست های مسکینی آن را بقاپد، بعد از گرسنگی روزه ی بی سحری چشم هایش سیاهی رفته بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان شب بعد را به دستهای یتیمی سپرده بود. و باز به اسیری.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به صورت شرمنده ی زنی که برای بار دهم سؤالی را می پرسید لبخند زده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را برای مردش باز کرده بود که باز با دست خالی از راه می رسید و نگفته بود که چند روز است غذایش را به بچه ها داده و خود نخورده است.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و در را روی چشمهای خیس علی باز کرده بود، روی مردی که جانش و برادرش را از دست داده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و شنیده بود همسایه ها بلند، طوری که بشنود، می گویند: علی! او را ببر جایی دور از شهر، گریه هایش نمی گذارد شب بخوابیم.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون آن پشت ایستاده بود، گفت: «دوباره اذان بگو، من دلتنگم».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی باز کرده بود که می آمد تا برای سالهای طولانی خانه نشین باشد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گفته بود «نمی گذارم ببریدش».

آیا به راستی ایستاده بود درست پشت همین در تکیه داده بود درست بر همین دیوار که...!؟؟




طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: مادر، شهیده، فاطمیه، شعر،  

تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392 | 06:31 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

فعلا نمی نویسند تا...


امام صادق سلام الله علیه:


إنّ العَبدَ إذا أذنَبَ ذَنبا اُجِّلَ مِن غُدوَةٍ إلَى اللیلِ ، فإنِ استَغفَرَ اللّه َ لم یُكتَبْ علَیهِ .

هرگاه بنده گناهى مرتكب شود، از بامداد تا شب به او مهلت داده مى شود. اگر آمرزش خواست، آن گناه برایش نوشته نمى شود.

کافی: ج1 ، ص 437 / میزان الحكمه:ج 8، ص471





طبقه بندی: معارف دینی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: گناه، استغفار، فرجه،  

تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392 | 03:53 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  



  • paper | ایکس باکس | خرید بک لینک فالو
  • خرید آگهی رپرتاژ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic