پا جای پا - مطالب خرداد 1393
لینک های وب

دنیا بدون خال لب تو نمک نداشت


آنشب زمین سامره حس غرور داشت
از بس فرشته آمد و آنجا حضور داشت

احساس مادرانه ی نرگس رسید و بعد
در او یگانه منجی عالم ظهور داشت

آمد حکیمه دید که طفلی نشسته است
مانند ماه چهره ای از جنس نور داشت

موسی کجاست تا که ببیند امام ما
در بین گاهواره ی خود کوه طور داشت

صحبت به گاهواره دراین قوم عادت است
از کودکی به عرش الهی عبور داشت

در لحظه ی نخست صدا زد: خدا،نبی
کامل نمود خطبه به یا مرتضی علی

می خواست تا خدا هنرش را نشان دهد
از نو به قلب خسته ی عالم توان دهد

وقتی هوای مردم دنیا گرفته است
باید خدا به اهل زمین آسمان دهد

تنها نه سامرا نه فقط کشور عراق
او آمده که کل جهان را تکان دهد

بیهوده غصه در طلب رزق می خوریم
از یمن او خدا به همه آب ونان دهد

با اینهمه اهانت در شام وسامرا
وقتش رسیده است که صاحب زمان دهد

حالا به شام تار زمین ماه می رسد
مهدی آل فاطمه از راه می رسد

مجنون صفت به عشق تو لیلا نشسته است
موسی نشسته است مسیحا نشسته است

در چشم خیس پر غم زهرایی شما
امواج بیکرانه ی دریا نشسته است

دنیا بدون خال لب تو نمک نداشت
رزق حلال ماست که آنجا نشسته است

رکن و مقام ، واله صمصام منتقم
دیده براه، زینب کبری نشسته است

آقا دلم گرفته بیا جان مادرت
حالا به انتظار تو دنیا نشسته است

ای بر تنت لباس پیمبر ظهور کن
از کعبه با شمایل حیدر ظهور کن

آمد که سفره های کرم را بیاورد
او می رسد که دخل ستم را بیاورد

حالا ز حد جسارت دشمن گذشته است
باید مدافعان حرم را بیاورد

طاقت نیاورد نظر چپ به عمه اش
باشد که ذالفقار دو دم را بیاورد

خونم حلال زینبتان گر چه اندک است
دشمن بگو بریده سرم را بیاورد

تا اینکه روز حشر شود مادرت شفیع
از علقمه دو دست قلم را بیاورد

فکری برای صحن و سرای حسین کن
ما را شهید کرببلای حسین کن

پ.ن :اینروزها دلمان عجیب هوای لباس رزم در رکابش را دارد،نمیدانم آیا این آرزویمان تحقق پیدا می کند یا نه؟ نمیدانم لیاقت رکابش را داریم یا نه؟
دعا نوشت: اللهم عجل لولیک الفرج
غصه نوشت:آقاجان در ایام میلادتان دلمان عجیب برای حرم جدتان شور می زند کاش می آمدی.



طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  معارف دینی،  هدیه ناقابل،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: میلاد امام زمانعلیه السلام، نیمه شعبان، شعر، انتظار، آرزوی شیرین ولی ناتمام،  

تاریخ : شنبه 24 خرداد 1393 | 12:25 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

حیوانات آشنا از نگاه طنز

oskol

این هم پرنده اسکل ، قیافه اش را نگاه کنید عین بیشعورهاست بخاطر همین به یه نفر که بیشعوره میگن اسکل.
درباره خصوصیات این پرنده نوشته که او وقتی برای زمستان غذا جمع آوری میکند محل نگهداری آنها را فراموش میکند و بخاطر همین با مشکل مواجه می شود، یا هنگام خانه سازی فراموش می کند که خانه اش را کجا ساخته است، و اگر از لانه اش بیرون بیاید راه بازگشت را پیدا نمیکند

 

shonghol

شنقل : شنقل پرنده ای است که غذای خود را به اسکل میدهد تا برایش نگهدارد
شنقل از اسکل هم اسکل تر است




ادامه مطلب

طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  تلنگر، 
برچسب ها: طنز، لبخند، اعیاد، پرندگان زیبا، یه تلنگر شیرین،  

تاریخ : چهارشنبه 21 خرداد 1393 | 09:50 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

?!

اتفاقات مهم جهان در زمانی رخ میدهد که مردم جهان سرگرم حواشی هستند ...!!؟ 
!المپیک 1948 = اعلام موجودیت اسرائیل
جام جهانی 1982 = حمله رژیم صهیونیستی به لبنان
جام ملت های اروپا 1992 = قتل عام مردم بوسنی توسط اروپا
جام جهانی 2006 =جنگ 33 رژیم صهیونیستی علیه لبنان
المپیک 2008 = حمله روسیه به گرجستان-رژیم صهیونیستی و باز هم غزه
جام جهانی2010 = محاصره غزه و حمله به کاروان آزادی
المپیک 2012 = جنگ سوریه
جام جهانی 2014 = حمله داعش
و . . . .



طبقه بندی: سیاسی،  از هر دری،  تلنگر،  مناسبت ها،  صهیونیسم، 
برچسب ها: مردم جهان سرگرم حواشی، داعش، جام جهانی، سامرا،  

تاریخ : چهارشنبه 21 خرداد 1393 | 06:47 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

همه چیز در جوانی!!!

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله:

ما بَعَثَ اللّهُ عز و جل نَبِیّاً إلاّ وهُوَ شابٌّ، ولا اُوتِیَ عِلمٌ عالِماً إلاّ وهُوَ شابٌّ؛

خداوند عز و جل، هیچ پیامبرى را جز در جوانى، مبعوث نكرد، و به هیچ دانشمندى، جز در جوانى، دانش عطا نشد.

الفردوس: ج ۴ ص ۸۲ ح ۶۲۵۴/ حكمتنامه پیامبر اعظم (ص): ج 7 ص372




طبقه بندی: علما،  پیامبران، 
برچسب ها: روز جوان، میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام، نبوت در جوانی،  

تاریخ : سه شنبه 20 خرداد 1393 | 10:56 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

ژاپنی ها مرگ بر آمریکا نمی گویند؟!

تاریخ : سه شنبه 20 خرداد 1393 | 10:43 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

امام كاظم علیه السلام:

إذا ماتَ المُؤمِنُ بَكَت عَلَیهِ المَلائِكَةُ وبِقاعُ الأَرضِ الَّتی كانَ یَعبُدُ اللّهَ عَلَیها، وأَبوابُ السَّماءِ الَّتی كانَ یُصعَدُ فی‌ها بِأَعمالِهِ؛

هرگاه مؤمن از دنیا برود، فرشتگان و جاهایى از زمین كه در آن‌ها خدا را عبادت می‌کرده و درهاى آسمان كه اعمالش از آن‌ها بالا می‌رفته است، بر او می‌گریند.

الكافی : ج ۱ ص ۳۸ ح ۳ / دانشنامه قرآن و حدیث: ج 14 ص 322




طبقه بندی: ولایت فقیه،  مناسبت ها، 
برچسب ها: دریغا ای دریغا، 14 خرداد 68، رحلت امام خمینی (ره)، معمار کبیر انقلاب، خلف صالح، امام خامنه ای حفظه الله تعالی،  

تاریخ : چهارشنبه 14 خرداد 1393 | 08:13 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

مطلب رمز دار : امتحان

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : سه شنبه 13 خرداد 1393 | 11:04 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

و دوباره عشق...

فرودآ، ای ستاره واپسین رسالت. فرودآ كه فروزانی ات طاق كسری را در هم شكند و آتشكده فارس را به سردی كشاند. فرودآ كه تورات چشم به راهت مانده است و انجیل، تو را می خواند. فرودآ كه خدای كعبه ابابیل های پرواز را برای نابودی فیل های نیرنگ، فرو فرستاده و سپاه ابرهه را ابرهه بی سپاه ساخته است. از ابراهیم نگاهت، ایمان بر می خیزد و نوح كلامت، طوفان بر می انگیزد. از موسای تجلی ات، شعله شعله نور می تراود و داوود لهجه ات، «نفخ فی الصور» را فریاد می زند

سلیمان سلطنت تو را آفاق، گوشه ای است و مسیح نفست را مزرعه عالم خوشه ای! گاه ایوب صبرت به «شعب ابی طالب» لبخند می زند و گاه خضر حیاتت، دامان مدینه را پر از گل می سازد. تا همیشه، حرای سینه ها، از جبرئیل سخنانت عطر آگین باد.

در شرقی ترین، جغرافیای فطرت خانه ساختی و در زلالی ملكوتی ترین قناعت، قنوت گرفتی. مزرعه سبز فلك، مدیون باغبانی توسن و خوشه های گندم محبت، زعفرانی تو! ...تو با مردمان ساده زمین، با لهجه آفتاب سخن گفتی و شب های كویر خاكیان را، ستاره باران كردی، تو همان كسی بودی كه خرمن های نیایش، در فصل برداشت معنویت، شادی را به همیشه كشاورزان نیازمند آوردی. تو امیدواری دل همه بودی



طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  گوناگون،  معارف دینی،  قرآن،  هدیه ناقابل،  مناسبت ها،  پیامبران، 
برچسب ها: مبعث، حراء، فرشته وحی، عید،  

تاریخ : سه شنبه 6 خرداد 1393 | 12:26 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

یک نکته از هزاران

علیّ بن ابوحمزه ثمالی حکایت نماید:
روزی یکی از دوستان حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم علیه السلام به دیدار آن حضرت آمد؛ و حضرتش را به میهمانی در منزل خود دعوت کرد. امام علیه السلام دعوت دوست خود را پذیرفت و به همراه آن شخص حرکت کرد تا به منزل او رسید. همین که حضرت وارد منزل شد، میزبان تختی را مهیّا نمود و امام کاظم علیه السلام بر آن تخت جلوس فرمود.
چون صاحب منزل به دنبال آوردن غذا رفت، حضرت متوجّه شد که یک جفت کبوتر زیر تخت در حال بازی و معاشقه با یکدیگر می‌باشند. وقتی صاحب منزل با ظرف غذا نزد حضرت وارد شد، امام علیه السلام در حال خنده و تبسّم مشاهده کرد، از روی تعجّب اظهار داشت:
یابن رسول اللّه ! این خنده و تبسّم برای چیست؟ حضرت فرمود: برای این یک جفت کبوتری است که زیر تخت مشغول شوخی و بازی هستند، کبوتر نر به همسر خود می‌گوید: ای انیس و مونس من، ای عروس زیبای من! قسم به خداوند یکتا! بر روی زمین موجودی محبوب‌تر و زیباتر از تو نزد من نیست؛ مگر این شخصیّتی که روی تخت نشسته است. صاحب منزل با تعجّب عرضه داشت: آیا شما زبان حیوانات و سخن کبوتران را هم می‌فهمید؟ امام علیه السلام فرمود: بلی، ما اهل‌بیت رسالت، سخن حیوانات و پرندگان را می‌دانیم؛ و بلکه تمام علوم اوّلین و آخرین به ما داده شده است.

.................................
پ.ن:   
برای اثبات امامت ائمه علیهم السلام و حقانیت و ضرورت وجودشان در کتابهای کلامی به طور گسترده بحث و استدلال شده و این‌گونه ماجراها جهت اثبات این مسأله نیست بلکه جهت آشنایی با تاریخ و سیره آنان و پند‌‌آموزی است.




طبقه بندی: تلنگر،  مناسبت ها،  شهدا،  زندگی اسلامی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: 25 رجب، شهادت جانسوز باب الحوائج، موسی بن جعفر علیهما السلام، 14 سال زندان، سندی بن شاهک یهودی ملعون،  

تاریخ : یکشنبه 4 خرداد 1393 | 09:13 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

کودک و بذر اعتقادات

پدری به پسر خردسالش یک بطری آب میوه کوچک داد که داخل آن یک عدد پرتقال بزرگ بود
کودک با تعجب درون بطری را نگاه میکرد و با خود میگفت:پرتقال به این بزرگی چطوری داخل این بطری کوچک رفته؟
کودک خیلی تلاش کردتا پرتقال را از بطری خارج کند اما بی فایده بود!
سپس کودک ازپدرش پرسید:چه جوری این پرتقال بزرگ داخل بطری رفته؟
آخه دهنه این بطری خیلی کوچیکه!
پدر،پسر رابه باغ منزل برد و یک بطری خالی کوچک را به یکی از شاخه های درخت پرتقال بست. سپس یکی ازشکوفه های کوچک پرتقال را درون بطری گذاشت.....
روزها سپری شد و شکوفه،تبدیل به یک پرتقال بزرگ شدتا جایی که امکان خروج ازبطری غیر ممکن شده بود....
بعد از مشاهده این موضوع،کودک راز پرتقال را فهمید وجایی برای تعجب نمانده بود. ولی پدر کودک در این موضوع متوجه یک درس خیلی بزرگ شد. رو به پسر کرد و گفت:
چیزی که امروز مشاهده کردی همان دین است اگر ازخردسالی بذر اصول و اعتقادات دینی را درون کودک بکاریم درهنگام بزرگی خارج کردنش خیلی سخت میشو د. 
دقیقا مثل این پرتقال که خارج کردنش محال است مگر اینکه شیشه را بشکنیم و از بین ببریم.




طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  تلنگر،  از هر دری، 
برچسب ها: بذر اعتقادات، کودکی،  

تاریخ : پنجشنبه 1 خرداد 1393 | 09:19 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات


  • paper | ایکس باکس | خرید بک لینک فالو
  • خرید آگهی رپرتاژ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic