پا جای پا - مطالب فروردین 1392
لینک های وب

قرار نبوده ...


قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.


قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌ زنده بودن مان.


قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.

قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم.

قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.


قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانیم، اما همین قدر می‌دانیم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده ، آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا ؟





طبقه بندی: از هر دری،  گوناگون،  تلنگر، 
برچسب ها: قرار، خروس، ساعت دیجیتال،  

تاریخ : شنبه 31 فروردین 1392 | 11:58 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

ادب مطالعه

الإمامُ الصّادقُ علیه‏ السلام :
لَـسـتُ اُحِـبُّ أن أرى الـشّـابَّ مِـنـکُـم إلاّ غـادیا فِـی حـالَـیـنِ : إمّـا عـالِـمـا أو مُـتَـعَـلِّـمـا ،
فـإن لَـم یَـفـعَـلْ فَـرَّطَ ، فـإن فَـرَّطَ ضَـیَّـعَ ، وإنْ ضَـیَّـعَ أثِـمَ ، وإن أثِـمَ سَـکَـنَ الـنـارَ والّـذی بَـعَـثَ مُـحـمّـدا بِالـحَـقِّ .

امام صادق علیه‏ السلام :
دوسـت ندارم جــوان شـمـا را جـز در دو حـال بـبـیـنـم : دانـشـمـنـد یا دانـش آمــوز ؛
زیرا اگر چنین نباشد کوتاهى کرده و چون کوتاهى کند ، ضایع گشته و چون ضایع گردد ، گنهکار باشد و چون گنهکار باشد ، سوگند به آن که محمّد را بحقّ برانگیخت ، در آتش جاى گیرد .

أمالی الطوسیّ : 303 / 604 منتخب میزان الحکمة :  288





طبقه بندی: زندگی اسلامی،  از هر دری،  گوناگون،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: مطالعه، دانشمند، دعا، دانش آموز،  

تاریخ : شنبه 31 فروردین 1392 | 08:43 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

سبک زندگی فاطمی

 

روزی زنی نزد حضرت زهرا(سلام الله علیها) آمد وگفت: مادری پیر دارم که در مورد نماز خود اشتباهی کرد و مرا فرستاده تا از شما مسئله ای را بپرسم. حضرت زهرا(سلام الله علیها) سؤال او را پاسخ فرمود؛ زن برای بار دوم وسوم مسئله ای پرسید و پاسخ شنید. این کار تا ده بار تکرار شد و هر بار آن بانوی بزرگوار ، سؤال وی راپاسخ فرمود. زن از رفت و آمدهای پی در پی شرمگین شد و گفت: دیگر شما را به زحمت نمی اندازم. فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: باز هم بیا و سوالهایت را بپرس ، تو هر قدر سؤال کنی من ناراحت نمی شوم. زیرا از پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که فرمود: روز قیامت علمای پیرو ما محشور می شوند و به آنها به اندازه دانش شان خلعت های گرانبها عطا می گردد و اندازه پاداش به نسبت میزان تلاش است که برای ارشاد و هدایت بندگان خدا نموده اند..




طبقه بندی: مناسبت ها،  زندگی اسلامی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: حضرت زهرا، سوال، جواب، اصرار،  

تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392 | 09:00 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

از بس که با غلاف...

اهل مدینه فاطمه ام را نظر زدند

با برق چشم خرمن جان را شرر زدند

در اول ربیع خزان شد بهار من

ماه مرا به آخر ماه صفر زدند

از چوب، خون تازه روان شد به روی خاک

از بس که با غلاف به پهلوی در زدند

می رفت آب غسل نبی از کفن هنوز

کاین قوم، دل به آب برای گذر زدند

تا آمدم به خویش، جلالش کبود شد

بد سیرتان جمال مرا بی خبر زدند

هر قدر گفت دختر پیغمبرم مزن

اهل مدینه فاطمه را بیشتر زدند

                                                                                                                                              محمد سهرابی





طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  معارف دینی،  مناسبت ها، 
برچسب ها: ربیع، خزان، غلاف، کتک، مادر،  

تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1392 | 03:15 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

شهر مدینه ای که صراطش عوض شده


این روزها مسیر حیاتش عوض شده

شهر مدینه ای که صراطش عوض شده

از یاد رفت «آل محمد» به راحتی

بعد از پیامبر، صلواتش عوض شده


هیزم کنار خانه‌ی زهرا برای چیست؟

ترحیم مصطفاست، بساطش عوض شده

بر آستانه‌ی در «جنت» دخیل بست !

حتی مرام شعله‌ی آتش عوض شده

باران تازیانه و گلبرگ های یاس؟

این شهر، بارش حسناتش عوض شده

اما چرا نشسته به پهلوی فاطمه

انگار میخ در ثمراتش عوض شده

این فاطمه ‌ست که ز علی رو گرفته است؟

یا آفتاب خانه صفاتش عوض شده

عطری کبود می وزد از سمت معجرش

در بین کوچه ها نفحاتش عوض شده

او رفتنی است، این در و دیوار شاهدند

این روزها اگر حرکاتش عوض شده

نه سنگ قبر و گنبد و گلدسته و ضریح

حتی شمایل عتباتش عوض شده




طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  زندگی اسلامی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: مادر، ترحیم، معجر،  

تاریخ : سه شنبه 20 فروردین 1392 | 12:17 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

ایستاده بود پشت همین در....



ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که هر صبح پیش از مسجد می آمد که بگوید: «پدرت فدایت دخترم!»

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبر باز کرده بود که هر غروب می آمد که بگوید: «شادی دلم»، «پاره تنم».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که می خواست برود سفر و آمده بود زیر گلوی او را ببوسد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پیامبری باز کرده بود که پی «کسای یمانی» می گشت تا در آن آرامش یابد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی پسرش حسن علیه السلام باز کرده بود «جدّت زیر کساست، برو نزدیک».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به حسین علیه السلام خسته از راه آمده، گفته بود «نور چشمم»، «میوه ی دلم»، «جد و برادرت زیر کسایند».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی علیه السلام باز کرده بود. روی علی علیه السلام که بی تاب می گفت «بوی برادرم محمدصلی الله وعلیه وآله می آید».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار، یعنی آیا در را روی جبرئیل خودش باز کرده بود؟.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و تنها گلیم زیر پایش را بخشیده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گردنبند یادگاری را کف دستهایش دراز کرده بود سمت فقیری که از این همه سخاوت گریه می کرد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و پارچه ای کشیده بود روی سرش چون حتی چادرش را بخشیده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان را گرفته بود بیرون تا دست های مسکینی آن را بقاپد، بعد از گرسنگی روزه ی بی سحری چشم هایش سیاهی رفته بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و قرص نان شب بعد را به دستهای یتیمی سپرده بود. و باز به اسیری.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و به صورت شرمنده ی زنی که برای بار دهم سؤالی را می پرسید لبخند زده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و در را برای مردش باز کرده بود که باز با دست خالی از راه می رسید و نگفته بود که چند روز است غذایش را به بچه ها داده و خود نخورده است.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و در را روی چشمهای خیس علی باز کرده بود، روی مردی که جانش و برادرش را از دست داده بود.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و شنیده بود همسایه ها بلند، طوری که بشنود، می گویند: علی! او را ببر جایی دور از شهر، گریه هایش نمی گذارد شب بخوابیم.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بر همین دیوار و به بلال که ساکت و محزون آن پشت ایستاده بود، گفت: «دوباره اذان بگو، من دلتنگم».

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده به همین دیوار و در را روی علی باز کرده بود که می آمد تا برای سالهای طولانی خانه نشین باشد.

ایستاده بود پشت همین در، تکیه داده بود به همین دیوار و گفته بود «نمی گذارم ببریدش».

آیا به راستی ایستاده بود درست پشت همین در تکیه داده بود درست بر همین دیوار که...!؟؟




طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: مادر، شهیده، فاطمیه، شعر،  

تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392 | 06:31 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

فعلا نمی نویسند تا...


امام صادق سلام الله علیه:


إنّ العَبدَ إذا أذنَبَ ذَنبا اُجِّلَ مِن غُدوَةٍ إلَى اللیلِ ، فإنِ استَغفَرَ اللّه َ لم یُكتَبْ علَیهِ .

هرگاه بنده گناهى مرتكب شود، از بامداد تا شب به او مهلت داده مى شود. اگر آمرزش خواست، آن گناه برایش نوشته نمى شود.

کافی: ج1 ، ص 437 / میزان الحكمه:ج 8، ص471





طبقه بندی: معارف دینی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: گناه، استغفار، فرجه،  

تاریخ : یکشنبه 18 فروردین 1392 | 03:53 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

با این دو دست نامتعادل...

هر چند پر شکسته شدی و نمی پری

اما هنوز، مثل همیشه کبوتری

شکر خدا که پا شدی و راه می روی

انگار خانومم کمی امروز بهتری

حتی برای دلخوشیِ ما... چه خوب شد

مشغول کارِ خانه شدی روز آخری

شانه زدی به موی پریشان دخترم

می خواستی نشان بدهی باز مادری

"با این دو دست نا متعادل" چه می کنی

داری دعا به خانه ی همسایه می بری!؟

هر چند خنده می کنی از دیدنم، ولی

با طرز راه رفتن خود گریه آوری

بانو! تو را قسم به دلم احتیاط کن

وقتی که دست جانب دستاس می بری

کم کم بساط زندگیم جمع می شود

آخر نگاه می کنی ام جور دیگری...

علی اکبر لطیفیان



طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  مناسبت ها،  معارف دینی، 
برچسب ها: شهادت، شعر، مادر، فاطمیه،  

تاریخ : شنبه 17 فروردین 1392 | 03:54 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

این صورت کبود تو هم ...


زهرا! گمان کنم که زمان سفر شده

خواب و خوراک تو چه قدر مختصر شده

 

داری برای مرگ خودت می کنی دعا

امّا غروب عمر علی جلوه گر شده

 

در زیر بار غم، بدنت آب رفته است

حالت شبیه حال دل محتضر شده

 

در خانه هم برای علی رو گرفته ای!

این صورت کبود تو هم دردسر شده

 

حرفی بزن وگرنه که دق می کند حسن

حرفی بزن ببین حسنم، جان به سر شده

.......

خیلی دلت برای حسین شور می زند

« جانم حسین » های تو غرق شرر شده

.......

در پشت در چه بر سرت آمد که این دو ماه

دارو دگر به زخم تنت بی اثر شده؟!

 

فهمیده ام که دست به پهلو گرفته ای

هر چه که پیش آمده از « میخ در » شده

 

کمتر نفس بکش به خدا می کشی مرا

خونابه های پهلوی تو بیشتر شده

شاعر : محمد فردوسی




طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  مناسبت ها،  معارف دینی، 
برچسب ها: فاطمیه، مادر، شعر،  

تاریخ : جمعه 16 فروردین 1392 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

احساس تکلیف ها از دیروز تا امروز

دیروز احساس تکلیف‌ها، بوی شهادت می داد، اما امروز…



کم حرف می زد.
سه تا پسرش شهید شده بودند.
- ازش پرسیدم «چند سالته ،مادر جان؟»
گفت : هزار سال…
- خندیدم.
جواب داد : شوخی نمی کنم. اندازه هزار سال بهم سخت گذشته…
صداش می لرزید.
او هم به نوعی _احساس تکلیف_ کرده بود اما به نوعی دیگر…



طبقه بندی: تلنگر،  شهدا، 
برچسب ها: احساس وظیفه، شهادت، شیفتگان خدمت، تشنگان قدرت، نهضت کاندیداتوری،  

تاریخ : جمعه 16 فروردین 1392 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

مقتل نوشت؛آه...

سلام همسنگران فاطمی ! از امروز تا روز شهادت «مادر» هرروز می تونید اینجا یکی از مرثیه های دلسوخته های فاطمی رو بخونید . اگه دلی شکست التماس دعا!


مقتل نوشت ؛ آه...و یعنی تمام شد

یعنی که دور مادرمان ازدحام شد

یعنی رکوع پشت درش امتداد یافت

یعنی شهید سجده به پای امام شد

هر کس رسید روی تنش رد پا گذاشت

قتلش حلال گشت و نجاتش حرام شد

تنها به جرم اینکه دفاع از امام کرد

محکوم ضربه های پر از انتقام شد

اینجای قصه ،مادرمان حرفها شنید

تا شد...شکست...درد شدیدش مدام شد

قنفذ به طعنه فاتحه ای خواند و خنده کرد...

یعنی که کار کشتن زهرا تمام شد...!.

نیما نجاری




طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  معارف دینی،  مناسبت ها، 
برچسب ها: فاطمیه، شعر، مادر،  

تاریخ : پنجشنبه 15 فروردین 1392 | 03:37 ب.ظ | نویسنده : همسر بانو | نظرات

سیزده به در واقعی


سیزده بدر واقعی ما این است
که از خانه های تنگ و تاریک افکار خرافی خودمان به صحرای دانش و بینش خارج شویم.
___________
)
یادداشتها، ج6، ص 131)





طبقه بندی: مناسبت ها،  علما،  تلنگر، 
برچسب ها: نوروز، سیزده به در، صحرا،  

تاریخ : سه شنبه 13 فروردین 1392 | 12:21 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

پاسخ به شبهات پیرامون حضرت زهرا سلام الله علیها

تاریخ : سه شنبه 6 فروردین 1392 | 09:55 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

هر روزتان نوروز


پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله :

فَنَیرزوا إنْ قَدَرتُم كُلَّ یَومٍ یَعنِی تَهادَوا وتَواصَلُوا فِی اللّه‏ِ

اگر مى ‏توانید هر روز را نوروز كنید؛ یعنى در راه خدا به یكدیگر هدیه بدهید و با هم پیوند داشته باشید.

دعائم الإسلام ، ج 2، ص 326







طبقه بندی: اهل البیت علیهم السلام،  مناسبت ها، 
برچسب ها: نوروز، هدیه، صله رحم،  

تاریخ : شنبه 3 فروردین 1392 | 06:59 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

تفسیر ناب علامه جوادی آملی از «نوروز»

در روایات ما آمده است كه وقتی بهار را دیدید به یاد معاد باشید.چون در قرآن كریم یكی از نمونه‌های معاد را جریان بهار ذكر می‌كند.  در بهار خدای سبحان دو كار انجام می‌دهد یكی اینكه خوابیده‌ها را بیدار می‌كند و یكی اینكه مرده‌ها را زنده می‌كند.این درخت‌ها در زمستان خواب‌اند ولی بهار كه شد بیدار می‌شوند،وقتی بیدار شدند این درخت مواد مرده را به عنوان غذا جذب می‌كند و به صورت خوشه و شاخه و برگ و میوه در می‌آورد، این مرده‌ها را زنده می‌كند.

متن کامل مطلب




طبقه بندی: علما،  مناسبت ها،  تلنگر، 
برچسب ها: نوروز، زنده شدن مردگان، بیدار شدن از خواب، علامه جوادی آملی،  

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 08:54 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

مفهوم نوروز / سخنرانی امام خامنه ای سال 69

مقام معظم رهبری (مدّ ظلّه العالی) در این سخنرانی با تبریک نوروز باستانی، و نو شدن طبیعت ابتدا به مفهوم نوروز در روایات و احادیث پرداختند و نو شدن طبیعت را بهانه ای برای تجدید و تقویت رابطه با خداوند متعال دانستند تا نوروز در ذات بشری نیز تحقق یابد.

ایشان ارتباط قوی با خداوند متعال را عامل اصلی پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به تبع آن بیداری سایر ملت ها دانستند و تأکید فرمودند که مسئولیت انقلاب اسلامی در به سر انجام رساندن آن، باری بس سنگین بر دوش ملت ایران است و در این مسیر، مصلحت ملت را نباید فدای غرایز شخصی کنیم …

لینک دانلود




طبقه بندی: ولایت فقیه،  مناسبت ها، 
برچسب ها: نوروز، ارتباط با طبیعت، ارتباط با خدا، امام خامنه ای،  

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 08:45 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات

بی باغبان بهشت زمین را صفا کم است


گویند عید آمده ... ایام خرم است

بلبل فراز  شاخه ی گل در ترنم است

گویند نغمه های قناری سرور زاست

شادی ز راه آمده، در کوچ ماتم است

گویند کام نسترن از شهد گشته پر

گویند جام لاله مصفا به شبنم است


گل گفت و سبزه گفت و صبا گفت و باغ گفت

بی باغبان بهشت زمین را صفا کم است

وقتی که یار نیست چه هنگام خرمی ست؟

وقتی بهار نیست چه جای تبسم است؟

راه تو هست و یاد تو و یادگار تو

اما تو نیستی و دلم خانه ی غم است

آه ای بشیر صبح! بهار آفرین امام !

نوروز بی حضور تو بر ما محرّم است




طبقه بندی: معارف دینی،  مناسبت ها، 
برچسب ها: نوروز، بهار طبیعت، بهار دلها، باغبان،  

تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین 1392 | 08:30 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات


  • paper | ایکس باکس | خرید بک لینک فالو
  • خرید آگهی رپرتاژ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic