پا جای پا - خالکوبی
لینک های وب

خالکوبی

نقل می کنند که فردی پهلوانی را در حال زور آزمایی دید. زنجیر حلقه درشت و قفل زده شده ای را دور بازوهایش بسته بود و با داد زدنهای وقت و بی وقت آن را پاره می کرد و مردم تشویقش می کردند . شیفته پهلوان شد و در دلش افتاد که ای کاش من هم می توانستم مثل او شوم و سری در سرها در بیاورم . در همین خیالات بود که نگاهش به کمر پهلوان افتاد و عکس شیر بزرگ یال و کوپال داری که بر روی بدنش خالکوبی شده بود نظرش را به خودش جلب کرد و به این نتیجه رسید که سرّ قدرت این پهلوان در این شیر خالکوبی شده نهفته است . لذا تصمیم گرفت پیش دلّاک برود تا شیری در همان اندازه و هیبت را بر بدن خودش حک نماید. دلّاک کارش  را با سوزن مخصوص خالکوبی از قسمت دُم شیر شروع کردو چون سوزش آن زیاد بود ؛ فرد ناله زد که کجای شیر است گفت: دمش گفت: دُم می خواهد چکار ... خلاصه هر قسمتی را شروع می کرد او ناله می زد و از کشیدن آن قسمت داوطلبانه انصراف می داد.

مولوی این داستان را به زیبایی به شعر در آورده است که من برای طولانی نشدن مطلبم و اینکه سریعتر به نکته ام برسم خواندن آن را به خود دوستان واگذار می کنم .

از این داستان استفاده های گوناگونی کرده اند از جمله خود مولوی می گوید:

چون نداری طاقت سوزن زدن                 از چنین شیر ژیان رو دم مزن

 اى برادر صبر كن بر درد نیش                 تا رهى از نیش نفس شوم خویش‏

استفاده مولانا از این داستان یک استفاده معنوی و در جهت خودسازی و مبارزه با هوای نفس است. هر بار که از دستورات نفس امّاره سرپیچی کنیم او یک نیش به ما می زند و اگر بر درد آن نیش صبر کنیم نقشه ایمان بطور کامل بر قلب ما حک می شود و اگر مانند فرد داستان در برابر هر نیشی عقب نشینی کنیم دیگر از ایمان چیزی باقی نمی ماند همانگونه که مولوی می گوید: 

شیر بی دم و سر و اشکم که دید؟  این چنین شیری خدا خود نافرید

من یک استفاده دیگر با کسب اجازه از مولانا از این شعر دارم و آن  تشخیص غلط آن فرد از منشأ قدرت پهلوان است. فکر می کرد با کشیدن عکس شیر بر بدنش همه چیز حلّ می شود و او به آسانی پهلوان می شود. امّا وقتی در پی این تشخیص غلطش به دنبال به دست آوردن منشا قدرت خیالی رفت دید هزینه اش بالاست و قدرت تحمّل زیادی را می طلبد که او مردش نیست. این شعر مولانا در روزگار ما هم مصداقهای فراوانی پیدا کرده است. روزگاری که خالکوبی های قدیم جای خود را به خالکوبی های پیشرفته و مدرن ( تاتو) داده است. افرادی ، شکلهای شیطانی بر روی جسم خود حکّ می کنند تا صاحب قدرتهای شیطانی و هپروتهای ابلیسی شوند. که اینها دیگر مصداق:" غلط اندر غلط " است.

من می خواهم یک مورد دیگر را هم به این مصداق اضافه کنم. افرادی که شعارها و نمادهای ارزشی و دینی را بر جای جای وسیله نقلیه و یا محلّ کسب و کار و خانه خود می زنند ولی در آن محیط گناه هم می کنند به خیال اینکه مهمّ این شعارها و پرچم هاست و آنهاست که منشا نجات و کسب فضیلتهاست ولی غافلند از اینکه آن چیزی که منشا اثر و کسب تواناییهای ارزشی است عمل به آموزه های دین است و چه بسا در حضور چنین نمادها وشعارهای مذهبی گناهها از عقوبت بیشتری برخوردار باشد. این افراد حاضر به پرداخت هزینه های اعتقاد به ارزشهای دینی را ندارند و تنها به زدن عکسها و نوشتن نوشته های مذهبی که هزینه ای ندارند بسنده می کنند. البته مطلب در این باره فراوان است که بار آن را به دوش نظرات محبّت آمیز و آموزنده بازدید کنندگان میاندازم. 

یک لطیفه

شخصی جگر ،کباب می کرد. گربه ای در آن میان پیدا شد و صدا زد: میووووو . فرد در همان حال که با بادبزن کبابها را باد میزد گفت: بلاله بلاله بلاله!!!

پیدا نمودن ارتباط لطیفه با مطلب بالا با شما.




طبقه بندی: تلنگر،  زندگی اسلامی، 
برچسب ها: خالکوبی، مولانا، نمادهای مذهبی،  

تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1391 | 10:28 ق.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات


  • paper | ایکس باکس | خرید بک لینک فالو
  • خرید آگهی رپرتاژ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات