تبلیغات
پا جای پا - دفتری از عشق(3)...
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

پا جای پا



کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ

 
 
نویسنده : همسر بانو
تاریخ : سه شنبه 23 اردیبهشت 1393
نظرات

ﺩﻓﺘﺮ ﺳﻮﻡ :
ﺣﺞ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﻬﻤﺮﺍﻩ ﻗﺪﺳﯿﺎﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ. ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﻧﻮﺑﺖ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻃﻮﺍﻑ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ
ﻧﻤﺎﯾﺪ. ﭘﺲ ﺩﺭﺏ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﺎﻥ ﺑﺴﺖ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕِ ﮐﺎﻣﻞ ﻓﺮﺻﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﻣﺸﻌﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﻭﻗﻮﻑ ﻧﻤﺎﯾﺪ ﻭ ﺣﺞ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪ.
ﮐﻌﺒﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻨﺸﯿﻨﯽ ﺑﺎ ﺑﺘﻬﺎﯼ ﺑﻨﺎﺣﻖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ
ﻣﺒﺎﺭﮎ ﻣﻮﻟﻮﺩ، ﺳﻨﮓ ﺑﺮ ﭼﻬﺮﻩ ﺁﻥ ﺷﯿﺎﻃﯿﻦ ﺳﻨﮕﯽ ﻭ ﭼﻮﺑﯽ ﺯﺩ . ﺩﺭ ﻋﺮﻓﺎﺕِ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﺭ
ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺍﻟﻬﯽ ﺭﺍ ﮐﺴﺐ ﮐﻨﺪ. ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﮏ ﻭ
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﺷﮑﺎﻑ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﻣﺮﻫﻤﯽ
ﺍﻟﺘﯿﺎﻣﺶ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﺗﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺣﺞ ﺑﺮ ﭼﻬﺮﻩ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺁﺭﯼ ! ﻣﺴﺘﺠﺎﺭ،
ﺍﯾﻦ ﺷﮑﺎﻑ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻌﺒﻪ، ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ، ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﺧﻮﯾﺶ
ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﺪ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﻭ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﻃﻮﺍﻑ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻝ، ﮐﻌﺒﻪ ﺑﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﺋﻞ
ﺁﻣﺪﻩ، ﮐﻪ ﻣﺤﻞ ﻣﯿﻼﺩ ﻣﻮﻟﻮﺩﯼ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﯾﻢ ﻭ ﻋﯿﺴﯽ، ﺧﻮﺩ ﺑﻪ
ﺧﺪﻣﺘﮕﺰﺍﺭﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻮﻟﻮﺩﺵ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﭘﺎ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺎﮐﯽ ﻧﻬﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯ 3
ﺭﻭﺯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ، ﻣﺎﺩﺭ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﮔﻠﮕﻮﻧﯽ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﮐﻌﺒﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻮﻟﻮﺩ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺣﻘﯿﺮ ﻣﯽ ﻧﻤﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ،
ﭘﺲ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﮕﺸﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﻨﺪﺍﻗﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺟﺎﯼ
ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺣﺠﺎﺯﯾﺎﻥ ﻭﯼ ﺭﺍ " ﺍﻣﯿﻦ" ﻣﻠﻘﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻣﻮﻟﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﮔﻤﮕﺸﺘﻪ
ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﮔﺸﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺩﻭ، ﮔﻞ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮ
ﭼﻬﺮﻩ ﻫﻢ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻧﯿﺰ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﺁﻣﺪ : »
ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﻴﮏ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺭﺣﻤﺔ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺑﺮﮐﺎﺗﻪ، ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﺻﺤﻒ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺭﺍ؟
ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﻣﻮﺳﯽ ﺭﺍ؟ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﻋﯿﺴﯽ ﺭﺍ؟ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﻗﺮﺁﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮ
ﺷﻤﺎ ﻧﺎﺯﻝ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ « ﻭ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻣﯿﻦ ﺣﺠﺎﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﻼﻭﺕ ﮐﺮﺩ : » ﺑِﺴْﻢِ
ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺍﻟﺮَّﺣْﻤَﻦِ ﺍﻟﺮَّﺣِﻴﻢِ، ﻗَﺪْ ﺃَﻓْﻠَﺢَ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨُﻮﻥَ، ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻫُﻢْ ﻓِﻲ ﺻَﻠَﺎﺗِﻬِﻢْ ﺧَﺎﺷِﻌُﻮﻥَ ﻭَﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ
ﻫُﻢْ ﻋَﻦِ ﺍﻟﻠَّﻐْﻮِ ﻣُﻌْﺮِﺿُﻮﻥَ « ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﺮﻁ ﻣﻬﻤﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﮑﻤﯿﻞ ﺍﯾﻦ
ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ : ﺑﻮﻻﯾﺘﮏ ﯾﺎ ﻋﻠﯽ، ﺑﻮﻻﯾﺘﮏ ﯾﺎ ﻋﻠﯽ، ﺑﻮﻻﯾﺘﮏ ﯾﺎ ﻋﻠﯽ

پ.ن:

ولادت أمیرالمؤمنیــن، ولی الله امام المتّقیـن، سیّد المسلمیـن،
یعسوب الدیـن، عمود الدیـن، رایـة الهدی، باب الهدی ، الولیّ، الوصیّ، اسدلله الغالب ، اَبَاالَحَسَنَیـن ،حیــدر كرار، ابوتـراب، مولی الموحدین، وصـی الرسول، مرتـضی علی بن ابـی طالب علیه السلام مبــارک

عیدنوشت:
سید علی خامنه ای بابای ماست ...بابای نسل انقلاب...
روز پدر را به بابای انقلابی ام امام خامنه ای تبریك میگم
ان شاءالله سالم و سلامت باشند و پرچم را به دست صاحب الزمان علیه السلام بسپارند


بعدا نوشت:

دختــر که باشی . . .
میدونـی اولیــن عشق زندگیـت پدرتـه
دختــر که بـاشی . . .
میدونـی محکم تریــن پناهگاه دنیـا آغوش پدرتـه
دختــر که باشی . . .
میدونی مردانـه تریـن دستی که میتونی تـوی دستت بگیــری
و دیــگه از هیچی نترسی دستـای گــرم پـدرتـه .
دختــر که بـاشی . . .
میدونـی تنها کسی که با عشق نازتــو خریداره پدرتـه
دختــر که باشی . . .
امـا پــدرت نباشه ، روز پــدر رو فقط با یـه لبخنــد غم آلود
سپــری میکنـی . . •


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
باران چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 01:03 ب.ظ
چطوری پسر عمو؟ خوبی؟ چرا به من سر نمیزنی؟ وبلاگت رو توی صفحه من ثبت کن
تبادل لینک هوشمند چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 10:04 ق.ظ
سلام خوبی؟

داشتم توی لیست وبلاگ های آپدیت شده میهن گشت میزدم وبلاگت رو دیدم ، چندتا از مطالبت خیلی مجذوبم کرد. با تبادل لینک می تونیم هر از چندگاهی به وبلاگ های هم سر بزنیم

خوشحال میشم باهم تبادل لینک کنیم
منتظرم :)
روزمرد آمد ولی... سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 08:40 ق.ظ
روز مرد آمد دگر سر شاد باش

هم چو گلبرگی رها در باد باش


روز مرد آمد بشین در خانه‌ات

زلف خود را شانه کن با شانه‌ات


روز مرد آمد غم از دل کن برون

شعر طنزی یا که آوازی بخون


روز مرد آمد بزن سوتی قوی

نازتان امروز دارد مشتری


روز مرد آمد عیالت مهربان

کادویی را کرده در کاغذ نهان


کادویی در رنگ‌های مختلف

می‌شود در قلب کاغذ منعطف


می‌دهد آن کادو را همسر به ناز

می‌کنی با عشوه کاغذ را تو باز


می‌پرد بیرون دو جورابِ قشنگ

می‌پری از جا تو مانند فِشنگ
می‌شود جاری ز چشمت اشک شوق

می‌نشینی با نگاهی بر افق


می‌کنی بر پا تو جورابی جدید

صد تشکر می‌کنی از این خرید ...


روز مرد آمد ولی با روز زن

فرق‌هایی می‌کند خیلی خفن


روز زن روزی زِ زَر هست و طلا

روز ولخرجیِ مردانِ خدا


روز مردان روز جورابی ضخیم

بوده این سنت ز ایامی قدیم ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
اهل دیار فاتحان اروند هستم!
رفسنجان
.....................
"تصویر: قدمگاه امام رضا علیه السلام- نیشابور"
..................................
کسانی که شتر ماده و بچّه اش را در حال رفتن در بیابان دیده اند میگویند که یک جای پا بیشتر وجود ندارد و بچّه شتر پایش را دقیقاً جای پای مادرش میگذارد.
و این، سرّ فرمایش امیر المومنین علیه السلام در خطبه 192 نهج البلاغه است.
«وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصیلِ اَثَرَ أُمِّهِ» :و من به دنبال پیامبر صلّی الله علیه و آله می رفتم چنانکه بچّه شتر در پى مادرش می رود.
....................
هر گاه پیامبر پا از زمین بر می داشت
من بر جای پای آن حضرت قدم می گذاشتم. سلمان فارسی (محمّدی)
........................
بسم الله الرحمن الرحیم

یَا شَدِیدَ الْقُوَی وَ یَا شَدِیدَ الْمِحَالِ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَمِیعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنِی شَرَّ خَلْقِكَ یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ
#############
#############
به نام خدایی که از شدت حضور, ناپیداست....
......................
از مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی پرسیدند.. سلام علیکم یعنی چی؟...ایشان گفتند: مگر قرآن تلاوت نمی کنید؟ "سلام" یکی از اسامی خداوند است..!! "علیکم " هم از دو کلمه تشکیل یافته است .علَی (یعنی بالا) کُم (یعنی شما)، «سلام علیکم»... یعنی خدا بالای سر شمااست.
پس "سلام علیکم" بازدید کننده گرامی!
....................
عالم مجازی هم محضر خداست!
.................
سلام
در این قسمت جملات زیبا و حکیمانه در هر موضوعی نوشته می شود. از جملات پیشنهادی به شدت استقبال و استفاده می شود.
#########
شخصی از خدا دو چیز خواست......
یک گل و یک پروانه......
اما چیزی که به دست آورد
یک کاکتوس و یک کرم بود......
غمگین شد
با خود اندیشید شاید خداوند من را
دوست ندارد و به من توجهی ندارد...
چند روز گذشت......
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و
آن کرم تبدیل به پروانه ای شد......
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.........
خارهای امروز گلهای فردایند......
95/10/9

میثم صفری