پا جای پا - جمعه روز باز کردن سفره دل پیش مهمان آخر هر هفته
لینک های وب

جمعه روز باز کردن سفره دل پیش مهمان آخر هر هفته

میان شش روز هفته با هفتمین روز، چقدر فاصله هست که شش روز پشت سر هم بر طبل تو خالی - اما پر سرو صدای - غیبت می کوبیم، و در روز هفتم اما از غیبت مولایمان می نالیم و گلایه هایمان را پیامک می کنیم؟ مگر شش روز هفته با هفتمین روز چقدر تفاوت دارد که شش روز تمام ندیدنی ها را دیدیم و چشم به خیلی از دیدنی ها بستیم و حالا که روز هفتم است، خوش‌خیالانه از خواب خود فریبی برمی خیزیم و برای دیدن آقایمان چشم باز می کنیم. مگر شش روز هفته با هفتمین روز چقدر تفاوت دارد که شش روز از هر دری سخنی گفتیم و حالا که روز هفتم است، از ویژگی های مردمان عصر ظهور، دم می زنیم؟ میان شش روز هفته با هفتمین روز چقدر فاصله است که شش روز مردم را آواره و معطل خود کردیم و حالا که روز هفتم است، با یک بغل شکوفه انتظار، یکصدا نوای العجل سر می دهیم؟

جمعه «یوم تبلی السرائر» دلدادگان است. جمعه «یوم الحساب» منتظران و «یوم الحسرة» غافلان است. جمعه روز باز کردن سفره دل پیش مهمان آخر هر هفته است. جمعه، وقت «عرفه» خواندن در صحرای دل و ایام در جمع حجاج اهل دل بودن است. جمعه موعد تجدید «عهد» کردن با یار و موقع «ندبه» سر دادن در فراق دلدار است. جمعه آوردگاه چند مرده حلاج بودن است. جمعه، هنگامه غصه دار شدن برای شمع یگانه روشنایی، در دل تاریکی های بی کرانه است. جمعه، موسم سراج بودن برای دل‌تاریکان و شب پرستان است. جمعه روز به معراج رفتن دل مومنان بی مأمن است. جمعه روز وصل عاشقان منفصل و زمان دیدار یاران متصل است. جمعه، فصل سرسبز امید است.

جمعه با تمام روزهای هفته فرق می کند. تفاوت جمعه با دیگر روزهای هفته را از روی ظاهر هم می توان فهمید. حتی نام جمعه هم شبیه شش روز دیگر نیست. روزهای دیگر هفته از شنبه اعتبار خود را می گیرند و مضاف بر شنبه هستند، حال آنکه خود شنبه، دلش به امید جمعه خوش و پشتش با تکیه بر جمعه گرم است. اگر جمعه نبود، جمع روزهای هفته جمع نبود. اگر جمعه نمی آمد، پنجشنبه با حالت قهر، از جمع هفت نفره روزها می رفت. اگر جمعه از راه نمی رسید، شنبه هیچوقت هفته را آغاز نمی کرد. و اگر غروب جمعه نبود، روی گونه های آسمان از روی خجالت، شقایق های شرمساری نمی رویید. چرا که جمعه یک غم ذاتی و یک اندوه ارغوانی دارد.

ما حرمت جمعه ها را حفظ نکردیم. همیشه بیش از هر روز، سر شوخی هایمان را توی جمعه باز کردیم. بین تمام روزها، تنها سربه سر جمعه گذاشتیم. از میان آن همه روز، تنها جمعه را به پیک نیک بردیم. ما هیچوقت جمعه ها را - به عنوان یک روز پر راز - جدی نگرفتیم. هر بار که جمعه به خانه مان آمد همان موقع، گرفتن ناخن ها و کوتاه کردن موی سر و دوش گرفتن و شستن لباس ها و انجام صدها کار تلنبار شده و ده ها تکلیف نوشته نشده یادمان آمد. ما جمعه را آنچنان که باید تحویل نگرفتیم. حتی بساط جمعه‌ بازار ها هم سوت و کور و بی مشتری ست! ما آنقدرها که عاشق چشم و ابروی شنبه هستیم، روی دیدن گیسوی مشکین جمعه را نداریم. و آنقدرها که محو جمال یکشنبه ایم، حضور جمعه را تاب نمی آوریم. کاش تنها قدری هوای او را داشتیم تا خاطر حزین جمعه از دست ما بیش از پیش نرنجد. نباید جوری وانمود می کردیم که جمعه حس کند، خیلی بد موقع به خانه ما آمده. نباید کاری می کردیم که جمعه در خانه های دل‌باز ما احساس دل‌تنگی کند. نباید با جمعه طوری رفتار می کردیم که او با دامن چین خورده خجالت سر سفره های ما بنشیند و لب از لب وا نکند و لقمه ای نگیرد و لام تا کام حرفی نزند. ما از هول دیدن شنبه، دل شیشه ای جمعه را شکستیم. پذیرایی ما از جمعه آنی نبود که باید! ما با جمعه بد تا کردیم، خیلی بد...

سید محمد رضی زاده



طبقه بندی: تلنگر،  مناسبت ها،  زندگی اسلامی،  اهل البیت علیهم السلام، 
برچسب ها: جمعه، دلتنگی، هفته، غیبت، پیامک، یار سفر کرده،  

تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | 07:50 ب.ظ | نویسنده : میثم صفری | نظرات


  • paper | ایکس باکس | خرید بک لینک فالو
  • خرید آگهی رپرتاژ | ایران بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic